منبر چوبي مسجد جامع ندوشن
مقدمه
تاريخ باستان شناسي و هنر ايراني، تاريخي اندوهبار است. نخستين كاوش هاي باستان شناسي در ايران، توسط باستان شناسان خارجي، در حالي صورت مي گرفت كه هنوز براي ملت و حتي دولت هاي وقت ايران، اهميت آثار تاريخي امري ناشناخته بود. اين امر، حرص و طمع بيشتر كلكسيونر ها و دلالان عتيقه را به دنبال داشت و بسياري از اشيا و آثار هزاران ساله و نفيس ايران توسط آن ها به موزه ها وكلكسيون هاي خارج از كشور منتقل گرديد.
در اين نوشتار، مقصود تازه كردن اين داغ ديرين نيست؛ چرا كه در اين مورد سخن بسيار گفته اند. اما مشكل انتقال اين اشيا و آثار كه هر كدام پاره اي از پيكره فرهنگي اين ملت را تشكيل مي دهند، به مكان اصلي خود همچنان به جاي خود باقيست.
به هر حال به اين موضوع مهم، از زاوياي ديگري نيز مي توان نگريست. در طول يكصد سال گذشته، با راه يافتن آثار فرهنگي ايران به موزه هاي جهان كه در واقع يكي از نماد هاي بارز تفكر و فرهنگ غرب به شمار مي روند، غناي فرهنگ و تمدن شكوهمند ايران كه در اين آثار تجلي تام و تمام يافته است، در معرض ديد جهانيان قرار گرفته است. ايرانيان در طول تاريخ، همواره اين قدرت و نبوغ را داشته اند كه فرهنگ و تمدن خود را در قالب آثار هنري عرضه و جاودانه سازند و كمتر ملتي نيز قادر بوده است مانند ايران اينچنين اصالت فرهنگي خود را در طول هزاران سال حفظ كند. البته اين تلاش ارزشمند براي تاريخ سراسر آشوب ايران، چندان آسان نيز نبوده است. راز جاودانگي فرهنگ ايران، تلفيق بايسته آن با هنر است. آثار هنري ايران، عصاره فرهنگ و تفكر ايرانيان است كه آن را از دهليز هاي تو در توي تاريخ گذراند و ضمن اين كه اصالت و هويت خود را از آن مي گيرد، در رشد و پويايي آن نيز نقش اصلي را بر عهده داشته است.
نمونه اي كه اين نوشته به بهانه معرفي آن به نگارش درآمد، شاهدي بر اين مدعاست. اين اثر، منبري است متعلق به قرن ششم هجري قمري كه اكنون دو پاره شده و بخشي از آن (سرلوحه منبر)، به موزه متروپولتين نيويورك منتقل شده و بخش ديگر آن همچنان در مكان اصلي خود، در مسجدجامع ندوش، نگهداري مي شود. سازنده هنرمند اين منبر، كه حتي از ذكر نام خود بر روي آن خودداري نموده آياتي از قرآن كريم و ذكر شهادتين را به نحوي هنرمندانه با تكنيك هاي منبت، معرق و گره چيني، چنان در هم آميخته كه نتيجه كارش امروز و بعد از گذشت نزديك به هزار سال، چشم جهانيان را مات و مبهوت خود ساخته است.
قبل از معرفي اين اثر هنري ارزشمند، به جايگاه منبر در فرهنگ اسلامي و تاريخچه آن اشاره اي خواهيم داشت.
جايگاه منبر در فرهنگ اسلامي
بسياري از نمادهاي موجود در يك سنت، در ابتدا بنا بر ضرورت و رفع نيازي به وجود آمده و به مرور، با از دست دادن كاربرد خود، جنبه نمادي آنها باقي مانده است. از جمله اين نماد ها، منبر مساجد است كه در ابتدا به منظور تسلط خطيب بر مخاطبان و ارتباط بهتر گوينده با شنوندگان ساخته شده ولي امروزه با همان شكل و سياق اوليه، تنها به عنوان نمادي مذهبي، مورد استفاده قرار مي گيرد.
در اسلام، اولين منبر براي پيامبر (ص) ساخته شد. نقل است كه پيامبر (ص) در ابتدا با تكيه بر ستون مسجد و ايستاده وعظ مي كردند، در حالي كه به ستون مسجد تكيه داشتند. بنا به پيشنهاد يكي از صحابه، منبري براي حضرت ساخته شد. برخي روايات نيز پيشنهاد ساخت منبر را به خود پيامبر (ص) نسبت مي دهند. اين منبر با چوب ساخته شد و داراي 3 يا 4 پله بود. بلندي آن در حدود دو ذراع و طول و عرض آن، 1 ذراع يا اندكي بيشتر بوده است. به نقل از مورخان، اين منبر تا سال 654 ه.ق موجود بود و در اين سال با آتش سوزي مسجد پيامبر از بين رفت. همچنين به گفته مورخين عرب، نخستين منبر پس از پيامبر، به دست يك نجار قبطي، براي مسجد عمر در فسطاط (قاهره قديم) ساخته شده است. قبطي ها متخصصان بزرگ كنده كاري روي چوب بودند و ساختن منبر پيامبر را نيز به آنان نسبت داده اند.
خلفايي كه بعد از پيامبر به حكومت رسيدند، نشستن بر منبر را جزء تشريفات قلمداد كرده و حتي با اضافه كردن يك عنصر ديگر به نام مقصوره به بناي مسجد، بر اين تشريفات افزودند.
معاويه به والي خود مروان، فرمان داد تا بر پله هاي منبر پيامبر بيافزايد و او نيز شش پله از سمت پايين بر آن افزود.بعد ها، مهدي -خليفه عباسي- در سال 161 ه.ق فرمان داد تا منبرهاي مساجد را به همان اندازه منبر اوليه پيامبر بسازند. همه اين تغييرات و تحولات نتيجه تشريفاتي شدن استفاده از منبر در مساجد بود.
امروزه با وجودي كه دستگاه هاي صوتي و تصويري، امكان بهره برداري از روش هاي جديد را فراهم نموده، اما منبر به جهت وجه نمادينش هنوز كاربرد دارد و جزء عناصر كليدي هر مسجد به شمار مي رود.
منبر معمولاً از چوب و در مواردي نيز از سنگ و يا فلز ساخته مي شود. گاهي نيز با ايجاد فرورفتگي هايي در ديوار مساجد آن را در بناي مسجد طراحي مي كنند.
منبر عموماً در صحن اصلي مسجد و در نزديكي محراب قرار مي گيرد و اين بدان سبب است كه شنوندگان در هنگام گوش دادن به وعظ خطيب و آمين گفتن رو به قبله باشند؛ زيرا دراسلام رو به قبله بودن به ويژه در مساجد و در حال دعا از مستحبات است.
قرار گرفتن منبر در سمت قبله همچنين باعث تسهيل در بهره برداري از آن در فواصل بين دو نماز مي شود و در اينگونه موارد نيازي به تغيير جا و جابجايي مخاطبان نيست.
در ادبيات فارسي منبر، به عنوان نماد زهد و پرهيزگاري و همچنين نمادي از دين آمرانه و ترس آلود در مقابل دين عارفانه و عاشقانه شناخته مي شود و اديبان پارسي گوي در اشعار خود از اين نماد استفاده هاي فراوان برده اند. حافظ مي فرمايد:
....................كه ببين مجلسم و ترك سر منبر گير
منبر مسجد جامع ندوشن
همان گونه كه ذكر شد، اين منبر هم اكنون دو پاره شده و سرلوحه آن در موزه متروپوليتن نيويورك و منبر اصلي همچنان در مسجد جامع ندوشن نگهداري مي شود.
اين منبر تماماً با چوب گردو ساخته شده و داراي تزيينات گره چيني، منبت و معرق است. آياتي از قرآن با خط كوفي بر پله ها و سرلوحه آن نقر گرديده و تاريخ ساخت منبر و نام باني و واقف آن نيز در سرلوحه منبر كه در موزه متروپوليتن نگهداري مي شود، حك شده است. تاريخ ساخت آن برحسب كتيبه، سال 546 ه.ق است.بخش موجود در مسجدجامع ندوشن، شامل منبر اصلي با شش پله است كه طول آن دو متر و ارتفاع آن تا بالاي پله ششم دو متر و سي سانتي متر است.
در دو سوي منبر و همحنين در سمت روبروي پله ها، آياتي از قرآن كريم با خط كوفي و با حروف برجسته بدين شرح نقر گرديده است كه قرايت آن ها توسط آقاي حصارنويي انجام گرفته است: در جلو پله ها، آيه 9 سوره جمعه و بر روي پايه هاي سمت راست، آيه هاي 132 تا 135 سوره آل عمران و آيه 186 سوره بقره نوشته شده است. همچنين بر روي پايه هاي سمت چپ آيه 64 سوره غافر (مومن) و قسمتي از آيه آخر سوره بقره به چشم مي خورد.
اما سرلوحه منبر كه در موزه متروپوليتن نگهداري مي شود، از اهميت ويژه اي برخوردار است. اين اثر به لحاظ نوع خط يا نوع تزيينات و نحوه اجراي آن ها و همچنين به لحاظ اسامي ذكر شده دركتيبه و مهم تر از همه، ذكر تاريخ ساخت قابل تحليل و بررسي است.
اين سرلوحه با طرح محراب تزيين شده و نقوش اسليمي در اطراف آن به صورت منبت كاري انجام شده است. در لچكي هاي دو سوي محراب، عبارت لا اله الا الله و محمد رسول الله به خط كوفي نقر گرديده و در ميانه محراب عبارات ذيل كه داراي ارزش تاريخي بسياري است به خط كوفي به چشم مي خورد كه قرايت آن ها توسط خانم فاطمه دانش يزدي انجام گرفته است:
المنير عبد مديـــد
ابوكر بن محمــد بن احمد كــلاي
انـــما له تقرب الـــي الله و رجــا الي رحــمه الله
فــــي زمـــن الاميـــر الاجـــل الســـيـد الــمويــد المحـــمـــود
المــتــــكـــــون عـــضـــــد الــــديــــن شـــمس الـــمـــلــــوك آبـــــا
و الــــســـلاطيـــــن عـــــــلاء الـــــــدولـــــــه گــــــرشــــــاســــــب
بـــــن عـلــــي بـن فـرامــــرز بـن عــلاء الــدولـــه حــســـام امـــــر
المبد مبين في جمادي الاولي سنه ست و اربعين و خمس مايه
مطابق اين كتيبه، تاريخ ساخت منبر، مقارن است با دوران حكومت دختران امير فرامرز (از امراي كاكويه) كه از سال 536 ه.ق با كشته شدن پدرشان -امير فرامرز (513 - 536 ه.ق)- حكومت يزد به آنان سپرده شد.
اميران آل كاكويه، تقريباً مدت يك قرن بر يزد حكومت مي كردند. بنا به قول مولف تاريخ يزد، در همين زمان اندك آل كاكويه منشا خير و بركت و توسعه شهر و رفاه عامه گرديدند و مساجد و مدارس بسياري را تامين و قنات هايي را جهت آبياري دهات و محلات شهر احداث كردند. اسامي اين امرا به ترتيب عبارتند از:
* ابوجعفر عضد الدين محمد (398 - 443 ه.ق)
* شمس الملوك ظهير الدين ابو منصور فرامرز (443-445 ه.ق)
* علاء الدوله كاليجار، گرشاسب اول (455-488 ه.ق)
* علاء الدوله گرشاسب بن علي (488-513 ه.ق)
* فرامرز بن امير علي بن فرامرز، گرشاسب ثاني (513-536 ه.ق)
* دختران امير فرامرز (536 ه.ق به بعد) و سپس ظهور اتابكان در يزد.
و كلام آخر اينكه اين منبر تاريخي، در سال 1379 شمسي، به همت اداره كل ميراث فرهنگي استان يزد و با هنرمندي استاد علي اكبر ابويي مهريزي، مرمت و بازسازي گرديد. اما آنچه شايان توجه است پيگيري الحاق اين دو پاره به يكديگر است كه اين امر در برنامه اداره كل ميراث فرهنگي استان يزد قرار دارد. انشاء الله كه در آينده نزديك، شاهد خبر هاي مسرت بخشي در اين خصوص باشيم. البته ذكر اين نكته نيز لازم است كه بهترين مكان براي نگهداري چنين شاهكار هايي مسلماً موزه ها و گنجينه هاي آثار هنري است.
....................باز جـويــد روزگــــار وصــــل خويــــش