دره سنگ آب های ندوشن






نوشته : غلامرضا نصراللهی
ندوشن از مناطقی است که دارای پیشینه ای دراز درتاریخ ایران می باشد. این سرزمین فرهنگ خیز با وجود این که از مراکز فرهنگی و تمدنی دور بوده اما باز هم در عرصه علم و هنر و ادب درخشیده است. مردان و زنان ندوشن همواره با همت بلند و پشتکار قوی نام دیار خود را زبانزد مردمان ایران ساخته اند که از آن جمله است دانشمند فرهیخته ونویسنده ی گرانمایه استاد دکتر محمد علی اسلامی ندوشن که انشاء الله همواره ما را از برکت قلم و بیان و آثار گرانسنگش مستفیض بفرماید.
در این مقاله به معرفی چهره های گمنام علم و ادب ندوشن می پردازیم که کمتر در کتاب ها از آنها یاد شده است.این شخصیت ها اغلب از خوشنویسان و یا دانشمندان دیار خود بوده اند که آثاری را کتابت کرده اند.
اسماعیل ندوشنی
اسماعیل بن محمد ندوشنی از خوشنویسان اواخر عهد صفویه است. وی در نوشتن خط نسخ توانا بوده و آثاری را به خط زیبای خود کتابت کرده است که از جمله ی آنها " اسرار وحی " می باشد. کتابت این اثر در سال 1105 ه. ق. به پایان رسیده است. این کتاب به شماره ی 2412 در کتابخانه وزیری یزد نگهداری می شود.نسخه ی عکسی این کتاب نیز به شماره ی 1448 در کتابخانه مرکز احیاء میراث اسلامی در قم وجود دارد. ( فهرست نسخه های حطی کتابخانه مرکز احیاء میراث اسلامی ج4 ص276 و فهرست نسخه های وزیری کتابخانه وزیری یزد ج4 ص1285 )
محمد مهدی ندوشنی
محمد مهدی بن محمد ابراهیم ندوشنی از فضلای سده سیزدهم هجری است . وی به کسب علوم دینیو ادبیات عرب مشغول بوده و در سال 1271 هجری قمری کتاب " مغنی اللبیب " را به خط نسخ کتابت نموده است. این نسخه در کتابخانه وزیری یزد نگهداری می شود. ( فهرست وزیری ج2 ص175 )
مجمد رفیع ندوشنی
محمد رفیع ندوشنی از دانشوران عهد قاجاریه است . وی که به تحصیل علم مشغول بوده در سال 1240 هجری قمری " ریاض المسائل " را به خط نسخ کتابت نموده است.. این کتاب در کتابخانه وزیری یزد وجود دارد. ( فهرست وزیری ج4 ص1498 )
محمد جعفر ندوشنی
محمد جعفر ندوشنی از ادباء و دانشمندان ندوشن است. وی در ادبیات فارسی و عربی دستی توانا داشته و به ویژه در علم لغت سرآمد ادبای دیار خود بوده است. او کتاب " جامع اللغات " را تالیف نموده که در کتابخانه وزیری یزد نگهداری می شود. ( فهرست وزیری ج5 ص1779 )
* این مقاله قبلا در هفته نامه ندای یزد شماره 894 روز 24 خرداد 1384 صفحه 2 چاپ شده است.
http://www.gerdbad91.blogfa.com/
قسمت اول اشاره:
اين مطلب برگرفته از زندگينامه خودنوشت استاد اسلامي ندوشن است كه با عنوان «روزها» به چاپ رسيده است. استاد بنابه دلايلي در اين كتاب، «كبوده» را به جاي روستاي «ندوشن» به كار برده اند. در اين بخش تنها خاطرات مربوط به سوگواري ماه محرم آورده مي شود كه بيانگر فرهنگ مردم اين ديار است.
در زندگي يكنواخت ده، ماه محرم جنب و جوشي مي نهاد كه بكلي با زمان هاي ديگر متفاوت بود. پررنگ ترين خاطره ها را از محرم آن سال ها دارم. نه تنها آن بود كه براي مجالس روضه و تعزيه برو بيا آغاز گردد و ساعت ها پر شود، بلكه هدف و مفهومي در زندگي راه مي يافت و همگي بر گرد اين مفهوم گرد مي آمدند. وقتي انسان هاي يك جامعه بصورت دسته جمعي چيزي را دوست بدارند، يا چيزي را دشمن بدارند، و چه تفاهم خاصي در ميان آنها پديد مي آيد كه مايه تسلاي خاطر است. بنابراين محرم ماه وصل كننده بود، ماه گرمي حضور، تجديد ديدارها و بيدار كردن عواطف: دوست داشتن و گريستن و كينه ور شدن، و همه اينها را با مصائب شخصي دنيوي آميختن.
كبوده دو «حسينيه» داشت، ولي در آنجا كسي نام حسينيه را نمي دانست و نمي برد، مي گفتند «ميدان.» يكي در محله بالا قرار داشت كه كوچك تر بود و ديگري در محله پائين كه بزرگ تر و باشكوه تر، و وسائل و آلات با ارزشي بر آن وقف شده بود. هر دو اينها شامل دو قسمت «سرگشاده» و سربسته» بودند، كه تابستاني و زمستاني بود. ميدان را از جهت ارتباط و شباهتي كه ميان آن و عرصه جنگ بود مي گفتند، يعني نمايانگر جائي كه شهداي كربلا در آنجا به شهادت رسيده بودند.
ميدان سرباز كه جاي نسبتا وسيعي بود، مخصوص تعزيه راه انداختن، دسته حركت دادن، نخل و نظاير اينها بود. گرداگرد آن صفه قرار داشت كه مردها در آنها مي نشستند، و بالاي صفه ها، در طبقه فوقاني، غرفه ها ساخته شده بود براي زن ها. نخل بزرگي در گوشه اي، در جايگاه خود قرار داشت. وسط ميدان يك استوانه بقعه مانندي بود، با حدود دو متر بلندي كه بر سكوئي جاي داشت. درونش مجوف و چهار طرفش چهار دريچه، و سقفش باز بود، شبيه به آتشدان بزرگي كه در آن آتش مي انداختند و به همين علت به آن در اصطلاح محلي «كلك» مي گفتند. اين كلك در وسط، مركز ثقل ميدان بود و فعاليت هاي عزاداري بر گرد آن مي چرخيد.

در سواحل شن های روان کویر ی مرکزی ایران ، آنگاه که کوهپایه های حاشیه زاگرس میانی می خواهد سرحد سرزمین اصفهان را ازیزد جدا سازند وآب های زاینده رود زرین را درباتلاق وسیع گاو خونی رها نماید، سرزمینی دیرپا درکناره کویر خود نمائی می کند که شاید به وسعت تاریخِ نوشته ایران عمرداشته باشد. دیدار اولش توهم سرزمین فراموش شده را در ذهن انسان تداعی می کند سرزمینی با خاطره های بسیار اما محو وکم اثر ، سرزمینی رها شده در پهنای کویر ،بنا به پاره ای روایت ها ، ازآن روزی که «ندوش » آن مردِ میانسال زرتشتی ،شریان حیات را بر این بوم جاری ساخت ، بیش از پانزده قرن می گذرد وندوشن که اکنون چند صباحی است به كسوت شهردرآمده هنوز هم همان سیمای باستانی خودرا حفظ کرده است وظرف گران سنت ها ، آداب ها وفرهنگ اصیل قوم ایرانی را درکنار آثار ارزشمند وکم نظیر فرهنگی همچون بناهای فاخر با کتیبه ها وسردرهای مرتفع ، منبرها ورحل های چوبین حکاکی شده وکتاب ها وقرآن های خطی نیزجلوه هایی از جلوه وشکوه قامت بلند تاریخ این منطقه اند . دراین قطعه از خاک تفتیده کویر هنوز پدران وپدربزرگان ، صدرنشین اند. هنوز هم مهمانان حبیب خدایند وهرچه درپستوی خانه هاست ضیافت بخش آنان ، نان نعمت خداست وبرکت خانه وآب را باید پاس داشت وسنت حسنه وقف که آمیزه ای زندگی بخش از شریعت مقدس اسلام وسنت دیرینه ایرانیان پاک نهاد است دراینجا نگاهبان همیشه بیدار ابنیه عقارست.
کتاب نخستین اکتشاف بشر برای ثبت اندیشه های خود بوده است. با ایجاد خط و ثبت وقایع گذشته زمان حال به آینده پیوند خورد، و تاریخ ایجاد گردید.
از آن پس، بشر از مرحلۀ یک زمانی گذشت و چند زمانی شد، و توانست نسل های آینده را از حال خود با خبر دارد. کتابخانه مهم ترین نشانۀ تمدّن قرار گرفت.
از آن زمان تاکنون هزاران سال گذشته است، ولی کتاب، به عنوان نخستین عامل ثبت اندیشه، اعتبار خود را از دست نداده است.
در دورۀ معاصر رقیب هائی به عنوان تلویزیون و اینترنت و ویدئو به بازار آمده اند، امّا هیچ یک از آنها نتوانسته اند جای کتاب را بگیرند. زیرا خواندن با تأنّی وارد سراچۀ ذهن میشود و تفکّر را به پویش میآورد، در حالی که تماشا و تصویر، از طریق تجسّم، القاء فکر میکند که این مجالی برای تأمّل باقی نمیگذارد.
به این حساب، هنوز بهترین وسیله برای تبادل و پخش اندیشه کتاب است. تعدّد کتابخانه و کتابخوان نشانۀ پیشرفتگی و خردورزی یک قوم شناخته میشود.
این است که ما در بعضی از شهرهای پیشرفتۀ جهان، در هر محلّه یک کتابخانۀ عمومی میبینیم که کتابهای مهم و کتابهای روز را در معرض دید خواننده میگذارند، و گاه کتابفروشی هائی به وسعت یک زمین والیبال دیده میشوند.
این حرف دیروز و امروز نیست. هر زمان برحسب امکانات خود چنین بوده. حافظ ششصد سال پیش میگفت: جز صراحیّ و کتابم نبود یا روندیم تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
باید آرزو کرد که در هر شهر، کتابخانه های عمومی تعددّ پیدا کنند و کانونی باشند برای جوانان که بهترین وقت خود را در آنجا بگذرانند.
زندگی برگذر است، بنابراین از دو چیز نباید غافل بود: پرورش تن از طریق ورزش و پرورش روان از طریق آموختن.
و از یاد نبرد که هیچ پیشرفت واقعی و از جمله پیشرفت مادّی و اقتصادی، بدون کمک فرهنگ میسّر نیست و اعتبار یک جامعه نه تنها به رونق بازار، بلکه به رونق معرفت است که باز هم حافظ میگفت:
گوهر معرفت اندوز که با خود ببری که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
امید میرود که کسانی که دسترس دارند از کمک به گسترش کتابخانه غفلت نفرمایند که بهترین پاداش و بهترین یادگار از طریق علم به دست میآید.
محمّدعلی اسلامی ندوشن
مدير عامل شركت شهركهاي صنعتي استان يزد از آغاز طراحي ناحيه صنعتي ندوشن خبر داد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) – منطقه يزد، "سيد مسعود عظيمي" در اين رابطه تصريح نمود: اين ناحيه صنعتي در زميني به مساحت 45 هكتار و در هشت زون صنعتي شامل برق و الكترونيك، غذايي، نساجي، سلولزي، شيميايي، فلزي، كاني غير فلزي و كشاورزي طراحي خواهد شد.
وي با اشاره به پتانسيل بالاي شهر ندوشن در زمينه توليد مواد غذايي و لبني، اظهار كرد: بالغ بر 30 درصد از اراضي آن به كاربريهاي غذايي و كشاورزي اختصاص خواهد يافت.
عظيمي خاطر نشان كرد: در اين طراحيها، شبكه توزيع آب، شبكه داخلي گاز، شبكه توزيع برق، شبكه مخابرات، شبكه جمع آوري فاضلاب، مخازن آب و تصفيه خانه فاضلاب در نظر گرفته ميشود.
مدير عامل شركت شهركهاي صنعتي استان يزد در پايان يادآور شد: ايجاد ناحيه صنعتي ندوشن پس از تصويب در كارگروه زيربنايي استان، در شهريور ماه سال جاري با نظر مساعد مسئولين به تصويب شوراي برنامه ريزي استان رسيد.
آب انبارشاه :
این آب انباردرمحله پایین یا توده در کنار مسجد جامع ندوشن واقع شده است که قدمت آن را به عصرصفوی نسبت می دهند . راه پله وورودی آب انبار درجبهه جنوبی است وبه پا شیر منتهی است . مخزن آب انبار طرحی مدوردارد وسقف آن بصورت نیم کره است وسه بادگیر چهاروجهی دو طرفه به آن متصل است . درفاصله بین ورودی راه پله وهمچنین درجبهه های اطراف بنا چسبیده به آن منازل مسکونی ساخته شده است وجزورودی راه پله که محدود به کوچه است اجزاء دیگر بنا از دید محفوظ می باشد . بطوری که به منظور مشاهده بادگیرها وسقف مخزن باید ازراه پله خانه ایجاد شده روی راه پله آب انبار اقدام نمود . مصالح بکاررفته دربنا خشت وگل ، آجرو ملاط ساروج 16می باشد .
آب انبار امامزاده:
نوع مصالح وخصوصيات معماري بنا نشان از قدمت بيش از سيصد سال آن دارد واقع شدن بنا در كنار امامزادهاي متعلق به دوران صفوي نيز به تعيين قدمت بنا در عهد صفوي قطعيت بيشتري ميدهد. در خصوص وجه تسميه بنا نيز قابل ذكر است به دليل واقع شدن بنا در كنار امامزاده به اين نام خوانده شده است.
بناي آب انبار امامزاده به مساحت 102 متر مربع در جوار امامزاده و يكي از دروازههاي ورودي قديم ندوشن واقع شده است. مصالح به كار رفته در بنا سنگ، ساروج، آجر و خشت است. مخزن با پلان دايرهاي شكل به عمق تقريبي 5 متر ايجاد شده و نماي بيروني مخزن تماماً از سنگ ميباشد. سه هواكش خشتي يكطرفه در اطراف مخزن موجود بوده كه يكي از آنها براي تعريض كوچه مجاور تماماً تخريب شده است.
درگاه ورودي با آجر و خشت ساخته شده و پوشش سقف آن كاهگل است. منبع تامين آب آن نيز قنات بوده است.

آب انبار خرمن زار :
قدمت بنا كه به دوران قاجار باز ميگردد، موقعيت آن كه در ميانه كشتزارهاي ندوشن واقع است و كاركرد آب انبار و فضاي جانبي آن در كشاورزي سنتي را ميتوان از ويژگيهاي قابل توجه آب انبار خرمن زار بر شمرد. مصالح به كار رفته در آب انبار خرمن زار خشت و گل، آجر، سنگ و ديمه 17است.
آب انبار داراي يك بادگير دو طرفه با پلان مستطيل شكل است كه در جبهه غربي واقع است. و نقش آن در آب انبار تهويه فضاي خزينه و خنك سازي آب موجود در آن است. دهانههاي بادگير آب انبار رو به غرب و شرق است و هر دهانه داراي دو قفسه ميباشد. نحوه دسترسي به پاشير از طريق 6 پله صورت ميگيرد كه مسير آن به صورت L شكل است. اتاقي در جبهه شمالي آب انبار ساخته شده، مكاني است براي استراحت كشاورزان ، به اين فضا در مناطق ميبد و صدوق «گمبه» ميگويند.18پلان مخزن آب انبار مستطيل شكل ميباشد.

آب انبار بوستان:
مصالح به كار رفته در آب انبار بوستان خشت وگل، آجر، سنگ و ديمه( اندودي متشكل از خاكستر و آهك براي آب بندي) است. يك بادگير دو طرفه بين خزينه آب انبار و اتاق جنبي آن ساخته شده كه تهويه و خنك سازي هر دو فضا را برعهده دارد، پلان بادگير آب انبار بوستان مستطيل شكل است و دهانه آن سوي مغرب و مشرق است و هر دهانه داراي دو قفسه مي باشد.
پلان مخزن آب انبار هم مستطيل شكل ميباشد و سقف آن گردچين است. راه پلههاي آب انبار براي دسترسي به پاشير تخريب شده است كه احتياج به بازسازي دارد.

آب انبار ميدادان:
مصالح به كار رفته در آب انبار بوستان خشت وگل، آجر، سنگ و ديمه است. يك بادگير دو طرفه بين خزينه 19آب انبار و اتاق جنبي آن ساخته شده كه تهويه و خنك سازي هر دو فضا را برعهده دارد، پلان بادگير آب انبار بوستان مستطيل شكل است و دهانه آن سوي مغرب و مشرق است و هر دهانه داراي دو قفسه مي باشد.

کتاب تازهای از محمدعلی اسلامی ندوشن منتشر شد.
این نویسندهی پیشکسوت که به تازگی از سفر بازگشته است، در گفتوگو با خبرنگار کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت، کتاب «گفتن نتوانیم، نگفتن نتوانیم» شامل مجموعهی مقالههایش دربارهی فرهنگ و اجتماع ایران که در دو سه سال اخیر در جراید منتشر شده، به تازگی از سوی شرکت سهامی انتشار به چاپ رسیده است.
آخرین کتاب منتشرشده از اسلامی ندوشن، جلد چهارم کتاب «روزها» است که از سوی نشر یزدان در نمایشگاه کتاب عرضه شد. به گفتهی نویسنده، این کتاب روایت خاطرهها و مشاهدههای او از 28 مرداد 1332 تا 22 بهمن 1357 است. در این کتاب اسناد و مدارک تازهای دربارهی تاریخ معاصر ایران ارائه نمیشود؛ اما به فراخور مشاهدات نویسنده، اطلاعات تازهای دربارهی تاریخ معاصر ایران در اختیار مخاطب قرار میگیرد.
محمدعلی اسلامی ندوشن متولد سال 1304 در ندوشن یزد است. «ماجرای پایانناپذیر حافظ»، «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه»، «ایران را از یاد نبریم»، «روزها» (سرگذشت - در سه جلد)، «دیدن دگر آموز، شنیدن دگر آموز» (گزیدهی شعرهای اقبال لاهوری)، «کارنامهی سفر چین»، «فرهنگ و شبه فرهنگ»، «نوشتههای بیسرنوشت»، «جام جهانبین»، «نامهی نامور» و «صفحهای از تاریخ ایران و یونان در بستر باستان» از جمله دیگر کتابهای او هستند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه یزد، علیرضا پیلهور در دیدار امام جمعه و رییس شورای شهر ندوشن با اشاره به طول 28 کیلومتر و قطر 8 اینچ و اعتبار برآوردی 40 میلیارد ریال در این پروژه، اظهار کرد: طراحی پروژه گازرسانی داخل شهر ندوشن نیز به اتمام رسیده و پس از تامین اعتبار لازم در برنامه اجرایی این شرکت قرار خواهد گرفت.
در این دیدار امام جمعه و رییس شورای شهر ندوشن ضمن اطلاع از روند گازرسانی به این شهر و خواستار تسریع در این امر شدند.

|
«ندوشن» يكي از آبادي هاي كهن يزد است كه در ۹۰كيلو متري غرب شهر يزد قرار دارد. ندوشن، نامي زرتشتي است كه به بنيان گذار آن آبادي و تاريخ كهن و فرا تر از اسلام آن اشاره مي كند. ندوشن، آثار و بنا هاي تاريخي اي دارد كه يكي از آن ها، «مسجد جامع ندوشن» است. اين مسجد نيز مانند بيشتر مساجد جامع، موزه اي است از عناصر معماري، سرستون هاي چوبي كنده كاري شده، ستون هاي سنگي، در هاي چوبي تزيين شده، كتيبه هاي سنگي و كتاب هاي خطي. يكي از اشياي موزه اي اين مسجد، منبر آن مسجد است. اين منبر كهن و زيبا با چوب گردو ساخته شده و هنر هاي منبت و معرق و گره چيني در تزيين آن به كار رفته است. تاريخ كنده كاري شده روي سرلوحه آن، زمان ساختش را جمادي الاول 546 ه.ق (شهريور 530 ه.ش) نشان مي دهد. اين منبر نزديك به نه سده پيشينه دارد. با اين كه بيشتر منابع، پيشينه مسجد جامع ندوشن را سده هشتم و «دوران آل مظفر» مي نويسند، اما پيشينه منبر اين مسجد به سده ششم و زمان حكومت دختران «امير فرامرز» مي رسد. پس اين مسجد يكي از مسجد هاي كهن يزد است.باري، آن چه در اين نوشتار مورد نمايش و سخن است، دو پاره چوبي جدا شده از اين منبر باستاني است كه به يغما رفته و اكنون خارج از ايران است. اين دو پاره، يكي، سرلوحه و يا كتيبه اين منبر و ديگري، يكي از پايه هاي بدنه آن مي باشد. اين دو تكه گرانبها سال ها پيش از ايران خارج شده و ابتدا در كشور «فرانسه» و شهر «پاريس» برده شده و در سال 1934 م. (1313 ه.ش) به كشور «آمريكا» فروخته شده و همينك در شهر «نيويورك» و در موزه بزرگ و نامي «متروپوليتن» (2) نگهداري مي شود. اين موزه يكي از بزرگ ترين موزه هاي جهان و در زمينه هنر هاي زيبا است. عكس هاي سياه و سفيد، قديمي تر و مربوط به فرانسه و عكس هاي رنگي نيز تازه تر و از موزه متروپوليتن آمريكا مي باشد. كتيبهاين قطعه با عنوان «كتيبه منبر ابو بكر بن محمد بن احمد» و با شماره دسترسي «34.150.2» در انبار موزه متروپوليتن نگهداري مي شود و در نمايش همگاني نيست. اين قطعه، مهمترين تكه منبر بوده و با آگاهي و به درستي دستچين و دستبرد زده شده است. احتمالاً اين كتيبه در بالاي بخش تكيه گاه بالا ترين پله منبر نصب بوده است. تاريخ اين تكه همان گونه كه رويش نوشته شده به سال 546 ه.ق (530 ه.ش) باز مي گردد. اندازه آن 76.5 س.م × 46.4 س.م × 6.4 س.م و وزن آن 6.4 ك.گ و جنس آن از چوب «درخت ساج» نوشته شده است. از این پیوند مي توانيد به برگه اين كتيبه در موزه متروپوليتن برويد و عكس ها را با جزييات بيشتري به تماشا بنشينيد.موزه متروپولیتن «آقاي حسن گرگويي» -كارشناس هنر هاي سنتي- درباره اين كتيبه چنين نوشته است: "اما سرلوحه منبر كه در موزه متروپوليتن نگهداري مي شود از اهميت ويژه اي برخوردار است. اين اثر به لحاظ نوع خط يا نوع تزيينات و نحوه اجراي آن ها و همچنين به لحاظ اسامي ذكر شده در كتيبه و مهم تر از همه، ذكر تاريخ ساخت، قابل تحليل و بررسي است. اين سرلوحه با طرح محراب تزيين شده و نقوش اسليمي اي در اطراف آن به صورت منبت كاري انجام شده است. در لچكي هاي دو سوي محراب، عبارت "لا اله الا الله" و "محمد رسول الله" به خط كوفي نقر (3) گرديده است. در ميانه محراب، عباراتي كه داراي ارزش تاريخي بسياري است به خط كوفي به چشم مي خورد." متن نوشته شده در محراب اين كتيبه كه توسط «خانم فاطمه دانش» -كارشناس تاريخ و پژوهشگر فرهنگ يزد- خوانده شده، چنين است: | |||
|
امر عمل
الـمنيـر عبد الـمديـد «ابوبكر بن محمد بن احمد كلاي» تــــقـــرب الـــي الله و رجـــا الـــي رحــــمــــه الله فــي زمــن الــامــيــر الــاجــل الــســيـد الــمــويــد الــمــحــمــود الــمــتــكــون «عـــضـــد الـــديـــن» شـــمـــس الـــمــلـــوك آبـــا و الـــســــلـــاطــــيـــن «عـــــلــــاء الــــدولـــه گــــرشــــاســــب بــن عــلــي بــن فــرامــرز بــن عــلــاء الـــدولـــه» حــســام امــر المبد مبين في جمادي الاولي سنه ست و اربعين و خمس مائه. | |||
پايهاين قطعه با شماره دسترسي «34.150.1» نيز در انبار موزه متروپوليتن نگهداري مي شود و در نمايش همگاني نيست. اندازه آن 120.7 س.م × 31.4 س.م × 8.3 س.م و وزن آن 9.1 ك.گ و جنس آن از چوب «درخت ساج» نوشته شده است. از این پیوند مي توانيد به برگه اين قطعه از بدنه منبر در موزه متروپوليتن برويد.موزه متروپولیتن احتمالاً اين قطعه، پايه پله چهارم اين منبر بوده است. البته اگر در عكس هاي قديمي نمايش داده شده، نشاني از كمبودش نيست، به دليل مرمتي است كه انجام شده است. يك مرمت اين منبر را «استاد ايرج افشار» در كتاب «يادگار هاي يزد» گزارش داده و مرمت ديگري را حسن گرگويي گزارش داده كه اين دومي در سال 1379 و به دست «استاد علي اكبر ابويي مهريزي» انجام شده است.
مقايسه خط هاي كوفي به كار رفته در منبر مسجد جامع ندوشن به ترتيب از بالا به پايين: خطوط روي پايه راست، خطوط روي پايه چپ و خطوط روي پايه اي كه در موزه است. دو خط نخست از نظر ساختار يكسان ولي در تزيينات متفاوت است.
گزارش مرمت در سال 1379 |
منبع:http://ghoolabad.com/
اين پديده يكي از غارهاي زيبا و جاذبههاي استان يزد به شمار ميرود كه در فاصله حدود ۳۰كيلومتري جنوب غرب اين منطقه واقع شدهاست.
پس از گذشت سالها از شناسايي اين غار ، هنوز صداي چك چك آب گوش طبيعت گردان و هر بينندهاي را نوازش ميدهد و اين نشان از فعاليت غار زايي است.
به گفته كارشناسان ، هنوز غار نباتي ندوشن فعال است و آثار " غارزايي " در آن وجود دارد.
به اعتقاد آنها ، وجود رطوبت داخل غار، چكيدن آب از قنديلها ، ترميم قنديلهاي شكسته شده و وجود مواد آهكي داخل غار از نشانههاي فعاليت است.
غار ياد شده داراي قنديلها ، بلورها و ستونهاي بسيار زيباست كه فضاي زيبايي رادرداخل غار ايجاد كرده بصورتيكه هر بينندهاي رامجذوب خود ميكند.
غار نباتي در دهانه كوهي در اطراف منطقه ندوشن واقع شده و داراي دهانه ورودي به ابعاد ۱/۵در ۱/۵متر است كه به صورت حفره در داخل زمين تشكيل شدهاست.
اين حفره حدود چهار متر عمق دارد و بعد از آن محوطه غار وجود دارد كه بطور كامل تاريك است.
غار،داراي سه قسمت يا سه مسير مجزاست كه مسير اصلي آن حدود ۵۰متر طول دارد و در وسط مسير اصلي ، فضاي باز كه به آن " تالار " گفته ميشود وجود دارد.
حوضچههاي كوچك آب در قسمتهاي مختلف غار تشكيل شده است كه باتوجه به ميزان بارندگي و ميزان چكش آب از قنديلها وسايرعوامل طبيعي، تعداد آن در طول سال كم و زياد ميشود.
در حال حاضر ، افراد زيادي از اين غار بازديد ميكنند.
اما گاها مشاهده شده اينگونه بازديدها موجب تخريب اثر مهم طبيعي ميشود.
متاسفانه بخشهايي از قنديلهاي غار توسط بازديدكنندگان تخريب شدهاست ، ريختن زباله به ويژه باطريهاي فرسوده از ديگر مشكلات اين منظره طبيعي است.
غار نباتي ندوشن در مسير جاده آسفالته ندوشن يزد واقع شده و دسترسي به آن از طريق يك جاده فرعي خاكي به طول حدود ۸۰كيلومتر ميسر است.


پس از چندسال انتظار جلد تازهاي ازمجموعه "روزها" اتوبیوگرافی محمدعلي اسلامي ندوشن در نمايشگاه كتاب تهران عرضه شده است.
به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جلد چهارم كتاب «روزها» شامل خاطرات اسلامي ندوشن از سوي نشر يزدان منتشر و در نمايشگاه عرضه شده است. به گفتهي نويسنده، اين كتاب روايت خاطرهها و مشاهدههاي او از 28 مرداد 1332 تا 22 بهمن 1357 است.
اسلامي ندوشن گفت كه در اين كتاب اسناد و مدارك تازهاي دربارهي تاريخ معاصر ايران ارائه نميشود؛ اما به فراخور مشاهدات نويسنده، اطلاعات تازهاي دربارهي تاريخ معاصر ايران در اختيار مخاطب قرار ميگيرد.
او همچنين از عرضهي تجديد چاپ كتابهاي «راه وبيراه» براي نوبت دوم و «ايران و تنهاييش» براي نوبت سوم از سوي شركت سهامي انتشار در نمايشگاه كتاب خبر داد و گفت: «ايران و جهان از نگاه شاهنامه» را هم انتشارات اميركبير براي نوبت دوم، بعد از پنج ـ شش سال تجديد چاپ كرده است.
http://www.karizyazd.blogfa.com/
برجها از مشخصات شهرهاي قديمي و راهنمايي براي مسافران بيابان بود كه علاوه بر معماري گوياي خود، حريم و دفاع منطقه را برعهده داشته است. بطوركلي برج و باروها داراي ديواري بلند ، عريض و برجهايي چند وجهي بودند كه يك يا چند دروازه براي ورود و خروج و خندقي درگرداگرد آن وجود دارد كه دسترسي به آن را دشوار ميسازدو تغييراتي كه در دروازه ها روي داده، هميشه با تصرفات شهر همراه بوده است كه از آن جمله ميتوان به برجو باروي شهر يزد، شهرستان ابركوه( كه به صورت طبيعي با سنگهاي رسوبي منطقه شكل گرفته است) ، حصار شهر ميبد و بالاخره برجو باروهاي ندوشن اشاره نمود.
برج ودروازه های ندوشن را می توان متعلق به دو دوره تاریخی آل مظفر وصفوی دانست . كه امروزه تنها آثار وبقایایی از برجهای مراقبت آن باقی مانده است . این قلعه که اطراف ندوشن را می گرفته دارای چهار دروازه بزرگ و16 برج کوچک بوده است. که شبها از بالای آنها مراقبت ونگهبانی می داده اندو ورود و خروج افراد را کنترل می کرده اند ، البته بنا به قولی ندوشن 9 دروازه و12 برج داشته است . نام برخی از این برجها ودروازه ها بشرح زیر است :
برج نعمت ، برج سفید ، برج باغچه دوست ، برج محله بالا ، دروازه محله سالاران ، دروازه کلوگ، دروازه امام زاده ، دروازه سنگی ، دروازه حاجی جلال ،دروازه بوستان و ... در قسمت فوقانی برجی از برجها نقشهائی از خشت دیده می شود ودرمواردی درسازه بنا سنگ وآجر نیز بکارمي رفته است.
دکتر اسلامی در این باره می گوید :"گردادگردش حصاری بود که بمرور مخروبه شده ولی آثارش هنوز باقی بود واین حصار که جابجا دروازه ها وبرج ها داشت ، آن را از هجوم بیگانه حفظ می کرده بود ، علاوه براین ، برج مراقبتی بربالای کوه مجاورش بود که نزدیک شدن افراد مشکوک را می پائیده بود ، دروازه ها برچهارسوی ده ، درهای عظیمی داشتند که هنوز بقایای آنها بر جای بود.
|
|
محمد صادقی: محمد علی اسلامی ندوشن، برای اهالی فرهنگ و اندیشه چهره ای شناخته شده است، وی در سال 1304 به دنیا آمده، دکترای خود را در رشته حقوق بین الملل از دانشگاه سوربن گرفته، و تاکنون آثار ارجمندی را پدید آورده است. آنچه در آثار او بیش از هر چیز به چشم می آید، نگاه محققانه و منتقدانه ای است که به مسائل مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در ایران و جهان دارد، و هرچند دغدغه اش شناساندن فرهنگ و تمدن کهنسال ایران به مخاطبان اش بوده و هست، از اندیشه ها و دستاوردهای دنیای جدید چشم نپوشیده و آنها را ارج می نهد. همچنین، از وی سفرنامه هایی (آزادی مجسمه، در کشور شوراها، کارنامه سفر چین و مقاله هایی درباره سفرهای اش) نیز منتشر شده، که بسیار خواندنی است و جای اندیشیدن دارد. گفت و گویی را که پیش رو دارید، پس از بازگشت وی از سفر کانادا انجام داده ام.
می خواستم در ابتدا از سفری که به تازگی به کانادا داشتید صحبت کنید.
ما دو سال پياپي، يعني سال هاي 1387 و 1388 در دانشگاه هاي تورنتو و كارلتون كانادا، درباره فرهنگ و ادب ايران چندين سخنراني داشتيم. امسال بار ديگر دعوت هايي صورت گرفت، از جانب دكتر فرهنگ رجايي، رئيس بخش علوم سياسي دانشگاه كارلتون، و دكتر توكل، رئيس بخش ايرانشناسي دانشگاه تورنتو، در كارلتون يك برنامه سه شبه گذارده شده بود؛ شب فردوسي، شب مولوي و شب حافظ، كه بعد سعدي هم بر آن اضافه شد و من و همسرم، دكتر شيرين بياني، سخنراني هاي خود را ايراد كرديم. در اين هر سه شب عده اي از معاريف ايراني، و از جمله آقاي پرفسور رضا، حضور داشتند، و در پايان هر جلسه سوال و جواب هاي مفصلي جريان يافت. پس از سه روز اقامت در اوتاوا به تورنتو بازگشتيم. در آنجا آقاي دكتر توكل، از جانب مجمع فرهنگي ايرانيان، ترتيب دو جلسه داده بود، باز درباره چهار گوينده بزرگ زبان فارسي، كه در آن چهار سخنراني از طرف من و همسرم، در دانشگاه تورنتو ايراد گرديد. در پايان هم سوال و جواب هايي صورت گرفت.
در سواحل شن های روان کویر ی مرکزی ایران ، آنگاه که کوهپایه های حاشیه زاگرس میانی می خواهد سرحد سرزمین اصفهان را ازیزد جدا سازند وآب های زاینده رود زرین را درباتلاق وسیع گاو خونی رها نماید، سرزمینی دیرپا درکناره کویر خود نمائی می کند که شاید به وسعت تاریخِ نوشته ایران عمرداشته باشد. دیدار اولش توهم سرزمین فراموش شده را در ذهن انسان تداعی می کند سرزمینی با خاطره های بسیار اما محو وکم اثر ، سرزمینی رها شده در پهنای کویر ،بنا به پاره ای روایت ها ، ازآن روزی که «ندوش » آن مردِ میانسال زرتشتی ،شریان حیات را بر این بوم جاری ساخت ، بیش از پانزده قرن می گذرد وندوشن که اکنون چند صباحی است به كسوت شهردرآمده هنوز هم همان سیمای باستانی خودرا حفظ کرده است وظرف گران سنت ها ، آداب ها وفرهنگ اصیل قوم ایرانی را درکنار آثار ارزشمند وکم نظیر فرهنگی همچون بناهای فاخر با کتیبه ها وسردرهای مرتفع ، منبرها ورحل های چوبین حکاکی شده وکتاب ها وقرآن های خطی نیزجلوه هایی از جلوه وشکوه قامت بلند تاریخ این منطقه اند . دراین قطعه از خاک تفتیده کویر هنوز پدران وپدربزرگان ، صدرنشین اند. هنوز هم مهمانان حبیب خدایند وهرچه درپستوی خانه هاست ضیافت بخش آنان ، نان نعمت خداست وبرکت خانه وآب را باید پاس داشت وسنت حسنه وقف که آمیزه ای زندگی بخش از شریعت مقدس اسلام وسنت دیرینه ایرانیان پاک نهاد است دراینجا نگاهبان همیشه بیدار ابنیه عقارست.
ز در اين مراسم سنتي که همه ساله حدود دو ساعت قبل از اذان ظهر آخرين جمعه از ماه رمضان برپا و تا وقت نماز ادامه دارد مردم با حضور در مسجد جامع شهر با اين ماه مبارک وداع مي کنند. ريش سفيدان و معتمدين محل نيز با قرار گرفتن در بالاي تنها منارجنبان منطقه، آياتي از سوره مائده ، بقره و اسراء را تلاوت مي کنند. پس از تلاوت آياتي از کلام الله مجيد، افرادي که در بالاي منارجنبان هستند اشعاري را در وداع با ماه مبارک رمضان قرائت مي کنند. اين اشعار شامل "دير آمدي زود مي روي - ماه مبارک الوداع، در نزد سبحان مي روي - ماه مبارک الوداع، در نزد يزدان مي روي - ماه مبارک الوداع" مي باشد. روزه داراني که در پايين مناره و پشت بام مسجد جامع هستند نيز سه مرتبه اين اشعار را تکرار مي کنند و به اين ترتيب آيين الوداع پايان مي يابد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، از اين نويسنده و پژوهشگر پيشكسوت، قرار است كتاب «راه و بيراه» شامل مجموعهي 16 مقاله بيشتر با موضوع اجتماعي منتشر شود.
«راه و بيراه» به نوعي مجلد دوم كتاب «ديروز، امروز، فردا» به شمار ميرود؛ اما مشخص نيست بر روي جلد كتاب، عنوان جلد دوم قرار بگيرد يا نه.
مقالههاي كتاب كه از سوي شركت سهامي انتشار منتشر ميشود، پيشتر در مجلههاي «هستي» و «اطلاعات» به طور پراكنده منتشر شدهاند.
به گفتهي اسلامي ندوشن، «ديروز، امروز، فردا» هم با يك مقدمهي تازه دربارهي موضوع مقالههاي كتاب قرار است از سوي نشر يادشده به چاپ سوم برسد.
كتاب «شور زندگي» نيز كه ترجمهي اسلامي ندوشن از ايروينگ استون - نويسندهي آمريكايي - دربارهي شرح حال زندگي ونسان وان گوگ - نقاش هلندي - است، از سوي نشر يزدان براي نوبت شانزدهم به چاپ ميرسد.
همچنين به گفتهي آرش لشني - مسؤول سايت محمدعلي اسلامي ندوشن -، اين سايت به زودي بهروز ميشود.
از سوي ديگر، به گفتهي اسلامي - از كاركنان نشر يزدان -، مجلد چهارم كتاب «روزها» كه شرح زندگي اسلامي ندوشن به قلم خودش است، از سال 85 براي دريافت مجوز ارائه شده و در نهايت مجوز نگرفته است.
اما مجلدهاي اول، دوم و سوم اين كتاب از سوي نشر يادشده براي نوبت دوم تجديد چاپ ميشوند.
«ماجراي پايانناپذير حافظ»، «تأمل در حافظ»، «باغ سبز عشق»، «ايران را از ياد نبريم»، «آزادي مجسمه»، «ابر زمانه، ابر زلف» و «گفتيم نگفتيم؛ قطرهي باران» نيز ديگر آثار اسلامي ندوشن هستند كه براي نمايشگاه كتاب تجديد چاپ خواهند شد.
|
جهان ناگزير از يک تدبير همگاني |
|
محمد صادقي: چندي پيش کتاب «کلمه ها» که دربردارنده سخنان دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن است راهي بازار کتاب ايران شد. اين کتاب دربردارنده گفتارهاي ايشان درباره موضوع هاي گوناگون همچون حقوق بشر، آزادي، تاريخ، فرهنگ و تمدن و... است. دکتر اسلامي ندوشن و همسرش دکتر شيرين بياني به تازگي از سفر کانادا بازگشته اند و در سخنراني هاي خويش نگاهي نيز به دگرگوني هاي سياسي اخير در امريکا داشته اند. آنچه پيش رو داريد گفت وگويي است که چند روز قبل با ايشان انجام داده ام و همچنين شايسته است از ايشان براي فرصتي که در اختيارم گذاشتند، صميمانه سپاسگزاري کنم. --- -مي دانم به تازگي و به دعوت دانشگاه کارلتون سفري به کانادا داشتيد. مي خواستم درباره اين سفر و سخنراني هايي که در آنجا انجام داديد، صحبتي بفرماييد؟ سخنراني در دانشگاه «کارلتون» کانادا درباره حافظ بود. ايرانيان مقيم «اتاوا» که محل استقرار اين دانشگاه است، به اين موضوع اظهار علاقه کرده بودند. مردم از حافظ جواب سوال هاي امروزي خود را مي جويند. وي دست روي رگه هايي از زندگي گذاشته است که هنوز در دوره ما مصداق دارند. بايد گفت يا ايراني نسبت به 600 سال پيش تغيير نکرده، يا حافظ هم گذشته نگر، هم حال نگر و هم آينده نگر بوده است. من عنوان سخنراني خود را «مبادي پنج گانه شعر حافظ» قرار دادم که عبارت باشند از عشق، باده، تزوير، پيرمغان، رند و در مورد هر يک توضيحي دادم. البته شعر حافظ جنبه کنايه يي قوي دارد و بايد به لايه زيرين آن توجه کرد. همسرم دکتر شيرين بياني نيز تحت عنوان «زمان و مکان حافظ» سخنراني کرد، يعني محيط فکري شاعر. البته در پايان هر سخنراني، سوال و جواب هاي متعددي مطرح شد. -اين روزها در ميان ايرانيان خارج از کشور و به ويژه جوانان ايراني که در خارج از ايران زندگي مي کنند، توجه زيادي به فرهنگ و تمدن ايران ديده مي شود، نسبت به زبان و ادبيات فارسي و آموختن آن نيز علاقه نشان مي دهند. با وجودي که در ايران زندگي نکرده اند و از نزديک با فرهنگ ايران در ارتباط نيستند ولي هنگامي که آثار فرهنگي، ادبي و... ايران را مطالعه مي کنند علاقه نشان مي دهند و برايشان جذاب به نظر مي رسد. جنابعالي اين موضوع را چگونه مي بينيد؟ ايرانيان مقيم خارج چند گونه اند؛ بعضي از آنها در کشور خود هم وابستگي به ايران نداشته اند. اينها اقليت کوچکي بوده اند. گروهي ديگر پي کار خود هستند، هر طور شد، شده. اما گروهي که عده بيشتري را تشکيل مي دهند، نسبت به تاريخ و فرهنگ ايران کنجکاوي و علاقه نشان مي دهند مانند کساني که پدر و مادر خود را از دست مي دهند و با حسرت به خود مي گويند کاش قدر آنها را بيشتر دانسته بوديم. موضوع قابل فهم است. وقتي در کشور بيگانه يي زندگي مي کنيد و مي بينيد مردم بومي کشور، وطني دارند، وابسته به خاکي هستند و شما بايد دورادور ناظر و نگران سرزمين خود باشيد، احساس کمبود مي کنيد. وطن تا زماني که انسان در آن هست، آن را امري طبيعي مي بيند. مانند آنکه شما هرگز به فکر قدرداني از هوا نمي افتيد که آن را تنفس مي کنيد؛ اگر گرفتار هوايي چون هواي تهران شويد، آنگاه قدر هواي پاک را خواهيد دانست. اين افراد چون از وطن دور افتاده اند، ناگزير به يادگارهايش دل خوش مي کنند، يعني تاريخ و فرهنگ. هرچند اين تاريخ و فرهنگ به سرزمين ايران وابسته اند، و تا بوي خاک ندهند جوهره خود را نمي نمايند، ولي در هر حال با رشته يي به ايران وصل مي شوند. مولوي گفت؛ چونکه گل رفت و گلستان شد خراب بوي گل را از که جوييم؟ از گلاب -فرهنگ و تمدن نوين غرب، درخشش هاي فراواني داشته و دارد و پيشرفت هاي بزرگي را در زمينه هاي مختلف پديد آورده است، انسان محور است و... اما يک پرسش همواره وجود دارد؛ چگونه است که با وجود دستاوردهاي ارزشمند دنياي نو هنوز از جنگ و خشونت (به عبارتي کشتار انسان ها) به ميزان قابل توجهي کاسته نشده و برخي تصميم گيري ها و سياست هاي موجود حتي در درون تمدن غرب به کشتار انسان ها در جهان مي انجامد؟ در نظر دارم گاهي رفتارهايي از جانب ديگران دولت هاي غربي را تحريک مي کند اما به هر ترتيب اگر قرار باشد اساس بر آزادي، دموکراسي، حقوق بشر و... باشد، اين ديگر با اما و اگر سازگار نيست و مفاهيم انساني است که بايد همواره مورد نظر باشد. اين را در چند جا عنوان کرده ام. علتش معلوم است. پيشرفت علم با فرهنگ، يعني هنر زندگي کردن هماهنگي نداشته است. علم که حاصل آن تکنولوژي است خيلي سريع حرکت کرده، ولي درون بشر دستخوش محدوديت هايي است و نتوانسته است آن را همراهي کند. نشستن در آزمايشگاه يا کتابخانه و به کشف يکي از رازهاي علمي پرداختن، کار ناممکني نيست، ولي بر سرکشي ها و خودخواهي هاي بشري غالب شدن، چيزي است که از عهده هر کسي برنمي آيد و اين همواره مساله بزرگ انساني بوده است. همه اندرزها و آموزش ها و تعاليم روانشناسي متوجه آن بوده اند، بي آنکه به يک راه حل نهايي دست يابند. اين سوال مطرح بوده است که بايد فرد درست شود تا اجتماع سامان درست بيابد، يا برعکس بايد اجتماع و حکومت سامان درستي داشته باشد تا فرد خود را با آنها تطبيق دهد؟ جامعه جديد به اين نتيجه رسيده است که فرد تابع اجتماع است و سامان اجتماعي و حکومت ها، افراد را به قالب خود گرايش مي دهند، گرچه منکر ذاتيت افراد نمي توان شد. -جنابعالي در يکي از سخنراني هاي خود در کانادا اشاره کرده ايد رشد و پيشرفت تکنولوژي و دسترسي آسان به رسانه هاي مدرن و ماهواره ها موجب شده برخي انتقام خود را از وضع موجود جهان بگيرند و تهاجم 11 سپتامبر را نشانه اعتراض به نظم موجود جهاني خوانده ايد که بي ترديد نکته مهمي است. در اين باره بيشتر توضيح بفرماييد. البته به نظر مي رسد مسيري که دنياي نو در آن پيش مي رود، غيرقابل بازگشت باشد و جاماندگان از دنياي نو هستند که بايد چاره يي براي خود بينديشند. پس پرسش من اين است که چگونه مي توان با اين کاروان فرهنگ و تمدن نوين همراه شد؟ اگر دنيا را «دهکده جهاني» خوانده اند، بدين معني است که جهان بر اثر ارتباطات، به اندازه يک دهکده کوچک شده است. اين وسايل که رايج ترين آن ماهواره ها هستند، دنيا را گرانبار از خبر کرده اند. ديگر هيچ انساني نمي تواند با خود خلوت داشته باشد، يعني در واقع به «هست» خود آگاه بماند. چنين انساني، در عين آنکه پايبندي هاي انسان گذشته را دارد، تا اندازه يي با او فرق دارد، يعني از خود جدا شده و به جمع جهاني پيوسته. نتيجه آنکه بايد به چنين انساني جهاني انديشيد، وگرنه عدم تعادل بزرگي پديد خواهد آمد که نمودارش همين سرکشي ها و خشونت هاست. خشونت نزد بشر هميشه بوده است. جزء تاريخ است، ولي جنبه موضعي داشته. اما اکنون دنياي جديد مانند يک درياي متلاطم شده است. اين تلاطم در درون هاست و از آگاهي نسبت به ناهنجاري امور سرچشمه مي گيرد. -انتقال قدرت در امريکا از جمهوريخواهان به دموکرات ها، اين بار به شکلي ديگر رخ داد. نخست، انتخاب رياست جمهوري جديد امريکا با شعار تغييرخواهي همراه بود و دوم اينکه يک سياهپوست اين سمت را در دست گرفت که هنوز هم چگونگي اين انتخاب مورد توجه رسانه ها و کارشناسان سياسي دنياست. بنابراين مي خواستم بدانم ارزيابي جنابعالي از به قدرت رسيدن آقاي باراک اوباما در امريکا چيست؟ من در اين باره چون به تازگي مطلبي نوشته ام (مقاله دنيا علامت مي دهد- روزنامه اطلاعات شماره هاي 2 و 5 و 6 بهمن) تکرار را مناسب نمي دانم. انتخاب يک سياهپوست غريبه و مسلمان زاده به عنوان رئيس جمهور امريکا، نشانه يک دگرگوني بزرگ در امريکا و جهان است که نمي دانيم نتيجه اش به کجا بينجامد. دنيا خواهان تغيير خود است، حتي مي توان گفت به آن نيازمند است، ولي معلوم نيست توانايي اين تغيير را داشته باشد، زيرا بشر امروز هم همان است و هم نه همان. امريکا که نژادپرست ترين ملت دنيا بوده است، وقتي دست به اين تغيير زد، معلوم مي شود که احساس ضرورتي کرده است. -آقاي باراک اوباما در نخستين اقدام خويش، دستور برچيدن زندان گوانتانامو را صادر کرد. اين اقدام به اين خاطر که انتقادهاي فراواني را در زمان رياست جمهوري آقاي جرج بوش به دنبال داشت اکنون بسيار مورد توجه قرار گرفته است و اگر در زمان رقابت هاي انتخاباتي، شعار تغييرخواهي آقاي اوباما در عمل پرسش هايي را ايجاد مي کرد، اکنون اراده يي نيز در عمل به آن گفتار ديده مي شود. جنابعالي درباره اقدام آقاي اوباما چگونه مي انديشيد و آيا اين مي تواند سرآغازي جديد و جدي در بازنگري امريکا نسبت به رفتارهاي گذشته اش تلقي شود؟ زندان گوانتانامو يک نماد قرار گرفته است براي زندان هاي بزرگ دنيا. آن تنها نيست و با برچيدن آن هم مشکلي حل نمي شود. بايد کاري کرد که زندان ها پر نشوند. سوال اين است وقتي جرم هاي بزرگ و خرابکاري و بمب گذاري کور در جهان انجام مي گيرد، آيا مي شود از زندان صرف نظر کرد؟ سوال ديگر اين است چرا کساني دست به ارتکاب جرم مي زنند که نفع آن عايد شخص آنها نمي شود، در حالي که مجريان اصلي، يعني مسبب ها و محرک ها پشت پرده هستند و مجازاتي شامل آنها نمي شود؟ من گمان مي کنم ايرادي که به گوانتانامو گرفته اند آن است که چرا زندانيان را به موقع به محاکمه عادلانه نسپرده اند، وگرنه اصل زنداني کردن مجرم، مساله يي غيرعادي نبوده است. -مناسبات جديد جهاني موضوعي است که جنابعالي هم در نوشته هاي خويش نسبت به آن حساسيت نشان مي دهيد. نقص هاي کنوني جهان را نيز به طور مشخص در عدم توازن ميان کشورها، بحران محيط زيست و... مي دانيد اما آنچه در گام دوم انتظار مي رود ارائه راهکارها و پيشنهادهايي است که بتواند از آسيب به گيتي و ساکنان آن بکاهد، در اين زمينه چه راهکارهايي را مناسب تر و راهگشاتر تشخيص مي دهيد؟ متاسفانه هر پيشنهادي که ترکيب موجود جهان را بخواهد به هم بزند، ايده آلي شناخته مي شود، تا حدي کار جهان گره کور شده است. جهان در ميان تناقض هاي خودش دست و پا مي زند تا ببيند به کجا منتهي مي شود. دو سال پيش (تابستان 1385) مقاله يي انتشار دادم تحت عنوان «مگرم چشم سياه تو بياموزد کار» که عنوانش از اين بيت حافظ گرفته شده بود، زيرا مصراع بعد مي گويد؛ «ورنه مستوري و مستي همه کس نتوانند» يعني دو چيز متضاد با هم جمع نمي شوند. فهرست پيشنهادها که هر يک توضيحي با خود داشت، اين بود؛ 1- نگاهداري جمعيت در حد اعتدال 2- کاهش تراکم جمعيت در شهرهاي بزرگ 3- بازيافت پيوستگي با طبيعت 4- نظارت بر وسايل ارتباط جمعي 5- توليد محصولات صنعتي در حد احتياج 6- پرهيز از آلودگي محيط زيست 7- منع بهره برداري بي قاعده از منابع زمين 8- منع توليد صنايع گزندآور 9- نگاهداري سرعت در حد معقول 10- برقراري نظمي تازه در امر توليد و مصرف دارو و سيگار و مشروب الکلي 11- سوق دادن آموزش به جانب بسط تفاهم انساني 12- برقراري نظمي عادلانه در تقسيم مواهب و ثروت جهان. مي دانستم که تحقق اين پيشنهادها در وضع کنوني جهان ناممکن است. ولي مگر جهان «دهکده» نشده است؟ پس ناگزير بايد يک تدبير همگاني جهانشمول درباره آن به کار افتد، هرچند تا آنجا فاصله زياد است. يک «خرد جهاني» چاره ساز بايد به کار افتد. گرچه بزرگمهر حکيم گفت؛ «همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز به دنيا نيامده اند.» -آيا به باور جنابعالي موضوع گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها و پيگيري آن توسط اهالي فرهنگ و انديشه و همچنين سياستمداران مي تواند در جهت کاستن از نابساماني هاي کنوني دنيا موثر باشد؟ زماني که موضوع گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها از سوي ايران در سازمان ملل متحد مطرح شد استقبال فراوان سران کشورها را در پي داشت و انديشمندان زيادي نيز در سراسر جهان از پيشنهاد انسان دوستانه ايران پشتيباني کردند. البته گفت وگو مي تواند موثر واقع شود بشر با گفت وگو زندگي کرده است. ولي گفت وگو بده بستان است. هر کس نفع خود را از آن انتظار دارد. بايد دو نفع با هم تقارن پيدا کنند تا گفت وگو به نتيجه يي برسد. يک گفت وگوي بزرگ ميان مردم و دستگاه حاکمه بايد باشد که آنچه از جانب مردم هم هست شنيده شود چون تاکنون شنيده نشده. دولت ها در ميان خود حرف خود را مي زنند. اگر بخواهند تغيير روش داده شود و مردم نيز به حرف آيند، بايد يک «مجمع جهاني مردمي» مرکب از نمايندگان فرهنگ و خرد جهاني گرد آيند و چاره انديشي کنند، به شرط آنکه پيشنهادهاي آنها ضمانت اجرا داشته باشد. |
| جستاري در ديدگاه ها و افکار دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن |
|
|
|
فريدون مجلسي گاه در دشت و بياباني، گاه بر تپه يي يا کوهي عريان و خشک، تک درختي مي بيني که حيرت مي کني، که اگر اين دشت و آن کوه درخت پرور است، چگونه است که جز اين تک درخت نپرورانيده، و اگر درخت پرور نيست، راز آن تک درخت در چيست؟ گويي فرهنگ و ادب ايران زمين نيز چنين است. ناگهان از کنجي دور تک نواي حنظله بادغيسي به گوش مي رسد که نوزايي زبان فارسي را نويد مي دهد، سپس جداجدا، تک درخت ها جان مي گيرند و پديدار مي شوند، خواه در شعر و ادب، خواه در فلسفه و رياضيات و علوم و هيئت. رودکي سمرقندي، ابن سينا، ابوريحان بيروني، فردوسي طوسي، ابونصر فارابي، خيام نيشابوري، خوارزمي، جلال الدين بلخي، نظامي گنجوي مسعودي، ابوالفضل بيهقي، خواجوي کرماني، عبيد زاکاني، سعدي و حافظ شيرازي،... گويي بادغيس و سمرقند، و بخارا و فرغانه و طوس بلخ و گنجه و بيهق و فارياب و زاکان و حتي شيراز همچون مکاتب فلسفي معاصر فرانکفورت و شيکاگو و پاريس محافل دانشگاهي آنچناني و پژوهشکده هاي ويژه يي داشته اند که اينان فرآورده هايشان بوده باشند. چنين نبوده است، آن مکان ها در شمار دشت هاي خشک و نيمه خشک و سراهاي ساده و گلين بوده اند که اين تک درخت ها در آنها روييده و باليده اند، و به جاي اينکه شهرت از شهر و ديار خود برده باشند شهر و ديارشان را شهرت بخشيده اند. شايد بتوان گفت آنان از تبار همان دهقان مداري اصيلي باشند که فردوسي صريحاً خود را در آن شمار مي داند. دهقانان، نه به معناي امروزي روستايي و کشاورز ساده، در واقع تجلي اشرافيت فرهنگي جامعه ايراني بوده اند، که ميراث اين فرهنگ را از نسلي تحويل گرفته، بار آن را به دوش کشيده، و سنگين تر از گذشته به نسل ديگر منتقل کرده اند. دهقان نه قدرتمند است و نه بازرگان، اما به قول امروزي ها، ريشه در خاک دارد. از زماني که در 40 سال پيش دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن را در کلاس درس شناختم، برايم يادآور چنين خصوصيتي بود، که در آن زمان نمي توانستم تشريح کنم. اما چندين سال پيش که گروهي از دوستدارانش با نوشتن مقالاتي، کتابي در بزرگداشت او پديد آوردند که نمي دانم کدام ذهن نازک بين نام تک درخت را بر آن گذاشت، با خود گفتم، تک درخت اوست، فرزند کوير، جايي که ارزش سايه تک درخت و «سرو سايه افکن» در برهوت خشک بيشتر درک مي شود، و وارث اصالت دهقاني فردوسي و حافظ و مولانايي است که با آنها آشنايي ديرين دارد، و از آنان سخن مي گويد. به تازگي کتاب يا جنگ آراسته «کلمه ها» که گزيده يي از نوشته هاي اوست، و قدري پيش از آن کتاب «ديروز، امروز، فردا»، که جنگي ديگر از مجموعه يي از مقالات او است که غالباً در دوره هاي فصلنامه هستي منتشر شده است به دستم رسيد. (10 سال پيش نيز جنگ ديگري از گزينه نوشته هاي اجتماعي و فرهنگي او در 40 سال از 1337 تا 1377 منتشر شد) مطالعه اين جنگ ها نشان دهنده شخصيت فرهنگي چندبعدي نويسنده است. او که تحصيلاتش در رشته حقوق بوده و دکترايش را نيز در همين رشته از فرانسه دريافت کرده است، و من زماني در همين رشته شاگرد او بوده ام، به زودي با تبعيت از ذوق شاعرانه و احساس ايران دوستانه اش از آن عرصه فراتر مي رود، و به ژرفاي تفحص شعر و ادب فارسي گام مي نهد و در آن عرصه به اوج مي رسد، زيرا اعتقاد دارد «ادب فارسي بزرگ ترين ابرازگر استعداد، نيرو و نبوغ ايراني شد». آنچه اين شناخت عالمانه را انسجام مي بخشد تسلطش بر تاريخ ايران است. از آغاز امپراتوري کوروش، که به نام و هويت ترکيبي ايران، با اتکا به احساس عدالت و برابري شهروندانش، معنا و مفهومي پايدار بخشيد که راز بقاي ايران را در آن مي يابد، تا دوران پس از اسلام و آنچه بر اين کشور گذشت. با شناخت تاريخ است که در لابه لاي سطور و ابيات فردوسي و حافظ و مولانا و سعدي و ديگران ارتباط آن نکات و پيچش هاي مو، تضادها، انعطاف ها، چشم پوشي ها و پافشاري ها، تقصيرها و مسووليت ها را در روند تاريخي اين کشور بازمي شناسد و بازمي گويد. و همواره، با پايبندي به سنت در عين تجدد خواهي و نودوستي، به چيزي که آن را «جوهره ذاتي» و مايه اميد و کاميابي و نجات اين کشور مي داند اميد بسته و بازيافت آن را تنها راه ايران مي داند. و معتقد است؛ «مفهوم ايران براي ايراني زمان روشن مي شود که از آن دور مي گردد.» ميانه روي و اعتدال در سرشت او است، و بر خلاف آنکه «افراط و تفريط را مميزه ديگر ايراني» مي داند، خود در باب ميهن دوستي نيز هرگز راه افراط نمي پيمايد. ايران را همان طور که هست، با کاستي هايش، دوست دارد، و هيچ برتري متعصبانه و نژادپرستانه يي براي آن قائل نيست، بلکه نژاد را در ايران «تابع فرهنگ» مي نامد نه تابع خون. يعني پذيراي هر دوست و دشمني است که سرانجام جذب و مجذوب اين فرهنگ شده باشد. و استعداد ايراني را همچون «پري رو» مي داند که اگر در به رويش بندي سر از روزن برآرد، در باب آزادي نيز مفهوم آن را در ايران، برخلاف مفهوم يوناني، «به معناي رها ماندن از قيد بيگانه» مي داند. اين گفته درست است و بهترين تجلي آن را در نهضت ملي شدن نفت ايران مي توان ديد، که فقط به خاطر درآمد بيشتري از استخراج نفت نبود، به خاطر رهايي از نيروهاي تازه به دوران رسيده يي بود که ايران را، که يکي از شش کشور تمدن ساز جهان (در کنار چين، هند، مصر، يونان و روم) مي داند، دست کم مي گرفتند، و معتقد است که «ما نه مي توانيم خود را انسان برتر بدانيم، و نه انسان فروتر، و نه از مردم دنيا جدا هستيم.» آشنايي دکتر اسلامي ندوشن منحصر به فرهنگ و تاريخ و ادبيات ايران نيست، بلکه با تمدن غرب نيز عميقاً آشنا است. در سه جلد خاطرات چاپ شده در کتاب «روزها»، که بي اندازه خواندني است، درمي يابيم که چگونه غرب را سير کرده و به دو زبان اصلي آن يعني انگليسي و فرانسه نيز تسلط کامل يافته و ترجمه هاي گرانقدري از آثار ارزنده آن به ارمغان آورده است و اين آشنايي ابزار مقايسه و داوري مناسب تري در اختيارش قرار داده است، و در مقام جامعه شناسي نکته بين، در کنار مقام فرهنگي، ادبي، حقوقي و تاريخي، به او اين امکان را داده است که با نوعي روانکاوي اجتماعي به تحليل مسائل ايران بپردازد. نوشته هاي شاعرانه اش همچون اثر انگشت نشاندار و ويژه است، و ملايمت و نزاکت از خصوصيات اوست. زماني مصاحبه گري عناوين پرسر و صدايي مانند «غرب زدگي» و «بازگشت به خويشتن» را با ذکر برخي اسامي مطرح کرد که افراط گرايي آنان البته باب طبع او نيست، در پاسخي مفصل بي آنکه نامي از کسي بياورد، گفت؛ «البته در اين 50 سال نظريات تفنني زيادي ابراز شده است. منشاء آن کودتاي 28 مرداد بود که براي ملت ايران يک شکست روحي بود و قدري شرمندگي داشت و کساني را به واکنش واداشت...» و آنگاه با ديدي واقع بينانه و منصفانه حساب بدکاري هاي غرب را از حساب ارزش هايش جدا مي کند... در باب سياست نيز شاهد همين روشن بيني هستيم، در مقاله يي زير عنوان «در پايان کار يک جبار» درباره صدام حسين پس از تحليلي جالب مي نويسد؛ «در جنگ ايران و عراق نزديک به تمام کشورهاي عربي از صدام پشتيباني کردند؛ در حالي که مي دانستند تجاوز از جانب او صورت گرفته است و کشورهاي صنعتي نيز، از چپ و راست، و از روس و امريکا و اروپا، همين شيوه را در پيش گرفتند. ايران دست تنها، تنها با خون جوانان خود توانست مقاومت ورزد...» و سپس مي پرسد؛ «... در دم آخر گفت؛«مرگ بر ايران، مرگ بر غرب» چرا ايران؟ در ميان آن همه کشور، 170 کشور، چرا از ايران نام برد؟ بعد از خاتمه جنگ برخورد چنداني با عراق در ميان نبود... ايران همسايه عراق بوده است، و به استثناي چند ساله دوره صدام با آن در مسالمت به سر برده است.... و مردمش به علت بقاع متبرکه همواره روي خوش به سوي آن داشته اند. پس اين سوال پيش مي آيد که چرا صدام حسين در دم مرگ گفت؛ «مرگ بر ايران.» سوال مهمي است که بايد درباره علتش کنجکاوي به خرج داد.» سال گذشته به دليل نگراني درباره مسائل و مشکلات ملي و جهاني محيط زيست و به عنوان وظيفه يي اجتماعي کتاب «برنامه ب2» را که مهم ترين کتابي مي دانم که تاکنون در اين حوزه به وسيله لستر براون فعال بين المللي و سرشناس حفاظت از محيط زيست تاليف و تدوين شده است، ترجمه مي کردم. با شناخت نزديکي که از دکتر اسلامي ندوشن و عقايد و دلواپسي هايش داشتم، پيوسته چهره او در نظرم مجسم مي شد، نزديکي بسياري از مطالب با ديدگاه هاي او به حدي بود که گويي داشتم آنها را دوباره از زبان او اما از قلم لستر براون مي شنيدم. پس از چاپ کتاب نسخه يي را به ايشان تقديم کردم، دو سه هفته نگذشته بود که چشمم به مقاله يي بسيار مفصل، در حد يک کتاب، افتاد که در تحليل آن کتاب در دو شماره در صفحات يک متري اطلاعات منتشر کردند، که نشان مي دهد چگونه در معرض آخرين اطلاعات و تحولات روز در مدرن ترين و پيشروترين زواياي آن است. اين روزآمدي و حضور دائمي در عرصه فرهنگ و انديشه جهاني به گفته هايش اعتباري ديگر مي بخشد. هم اکنون که اين سطور را مي نويسم و فقط سه روز از انتخاب باراک اوباماي سياهپوست به رياست جمهوري امريکا مي گذرد، روزنامه اطلاعات سوم بهمن را در مقابل خود دارم که در آن در مقاله يي مفصل زير عنوان «دنيا علامت مي دهد» نخست به زمينه ها يا پيش زمينه ها، و نيز انتظارات و تبعات انتخاب اوباماي متفاوت به رياست جمهوري مقتدرترين کشور جهان پرداخته و با يادآوري نام داستاني مشهور ماندينگو، برده سياهي که قرباني تبعيض نژادي و سياه بودن خودش مي شود، مي نويسد؛ «در چنين کشوري، اکنون يک هم نژاد همانند ماندينگو که نام حسين بر خود دارد، و اسم اولش «باراک» است که کلمه يي يهودي- مسلماني است... بر اريکه رهبري ايالات متحده تکيه مي زند...» و مي پرسد «آيا اين چرخش حيرت انگيز نيست؟» و مي ستايد که چنين تغييري با مسالمت انجام گرفته است و سپس به تحليلي ظريف درباره بحران اقتصادي امروزي امريکا و در نتيجه جهان، هم به عنوان مشکل بزرگي که اوباما پيش رو دارد، و هم به عنوان امر خطيري که در گزينش او و برنامه «تغيير» او بي اثر نبوده است، مي پردازد. منظورم تاکيد بر خصلت روزآمدي اوست که لحظه يي از خواندن، و نوشتن باز نمي ايستد و اسير جمود نمي شود. با انگشتي که انحاي قلم بر آن کماني بر جاي گذاشته و گاهي متورم و دردناک مي شود، عمر پرفيضش دراز باد. |
|
|
|
سعيد فائقي «وجود نياز دارد پنجره اش را به روي باغ دلگشاي دروني باز نگه دارد.» دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن پدر خدابيامرزم مجله يغما را مطالعه مي کرد، به حس کنجکاوي دوران نوجواني هرچند گاهي به تورق مجلدات يغما مي پرداختم، بي آنکه از محتواي دروني آن سر در بياورم. بيشتر به دنبال داستان مي گشتم و کمتر مي يافتم، همين حس کنجکاوي و فرهنگ دوستي پدرم به تدريج اين حقير را با ادب و ادبيات آشنا کرد. گرچه در کتاب هاي درسي به آن پرداخته مي شد ولي جمله بالا تاثير عجيبي در روح و جان اين نوجوان داشت و بر آن شدم که بيشتر در اين حوزه مطالعه کنم و در کنار دکتر، راه نشين چهار مرز باشم؛ «شرق و غرب، قديم و جديد». در حقيقت استاد پيام آور قرن بود و اين کوچک پيام گير پيامي که اولين بار جانم را به تکاپو واداشت. «ايراني براي آنکه بتواند نقش واقعي خود را در دنياي امروز ايفا کند، بايد وزن تاريخي خود را بشناسد، هرگز نبايد فراموش کند که طي هزار سال، قدرت اول آسيا يا يکي از دو قدرت بزرگ جهان بوده، بايد سرش را يافت.» (از اشاره مقاله پارس خاستگاه تحسين امپراطوري جهاني) «من اگر نيکم اگر بد تو برو خود را باش... ما چنان بايد عمل کنيم که عارضه پذير نباشيم. يعني دست ببريم توي کيسه خود و ببينيم از سرمايه يي که داريم چه مي توانيم بيرون بياوريم که به ما ايستادگي و منش و ارزش بخشد.» (از مقاله مرزهاي ناپيدا) شناخت خود و سر شناختن خود اولين گام در مسير تکامل الهي است. «من عرف نفسه، فقد عرف ربه» و استاد چه پرمغز پيام آور از ياد نبردن ايران عزيز بود با شناخت دو مرز؛ مرز فيزيکي و مرز فرهنگي. ايستادگي و منش و برازش حاصل آزادگي است. آنجا که استاد در ديباچه کتاب آزادي مجسمه به تحليل تمدن امريکايي سخن از آرامش در گورستان دارند و تمدن به سبک امريکا را و عارضه امريکايي زدگي را هشدار مي دهند که؛ «براي مردم امريکا آزادي پسندي و نيرو و تحرکي که داشته اند احساس تحسين داشته ام ولي چنان مي بينم که نياز به آزادي در اين کشور بيشتر در سطح و در جهت گرايش هايي جريان مي يابد که «ابزار مصرف» بايد فرونشاننده آنها بشوند، در حالي که آزادي بدون آزادگي و غناي مادي بدون غناي دروني برخلاف مسيري است که بتواند مورد آرزوي بشر باشد.» (از ديباچه کتاب آزادي مجسمه) اين هشدار امروز که همه از امريکا سخن مي گويند خيلي عجيب نيست. عجيب آن است که اين کلام در سال هاي دور روي کاغذ نقش بسته، در سال هايي که امريکازدگي در اوج خود بود. اصلاً چه نيازي است از استاد دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن حرف زدن؟، باز الهام از خود ايشان بگيريم. يک؛ سير تکامل تاريخي نشان داده است که افراد با فکر خلاق کم به دنيا مي آيند. دو؛ خودساختگي اين گونه انسان ها برگرفته از غناي فرهنگي ايران عزيز است. سه؛ آيندگان حق دارند از تجارب گذشتگان بهره مند شوند. چهار؛ کم اند انسان هايي که تن به پستي نمي دهند. پنج؛ انديشه پاک وقتي با عمل پاک همراه مي شود جاودانگي به همراه دارد. شش؛ اولياي الهي بازگشت به اصل را در دستور کار خود قرار مي دهند. هفت؛ انسان ها دوست دارند ستاره درخشنده در اوج را به تماشا بنشينند. فکر خلاق، خودساختگي، بازگشت به اصل انديشه و عمل پاک و تن به پستي ندادن استاد از او ستاره يي درخشان پديد آورد که اوج گرفته است و در زندگي سه بعدي اقتصادي، فرهنگي، ايماني؛ استاد با وجدان بيدار و عشق به اين مرز و بوم با اخلاق حسنه، علم و فرهنگ را هدف گرفت تا روزها1 از پس هم آيند و در ترکيب آدم هاي جامعه «خوبان و بîدان و بي خبران» که بîدان همواره از بي خبران بهره جسته اند، فرهنگ غني ايران مصونيتي باشد تا بي خبران خبر گيرند و اسير بدان نشوند. «شرق اگر طالب دموکراسي است بايد جسارت و دليري ورزد، بايد از تقليد ناروا بپرهيزد و بيمي نداشته باشد که ظواهر عاريتي دموکراسي فرنگي را از دست بنهد. نخست بايد پايه هاي دموکراسي را محکم سازد و همان گونه که برنامه براي ساختن راه و سد طرح مي کند، نقشه دموکراسي را در کشور بپردازد و مرحله به مرحله به اجرا درآورد. اين کار شهامت و هوشمندي و ايثار بسيار مي خواهد. (از مقاله دموکراسي در شرق، کتاب ايران را از ياد نبريم به دنبال سايه هماي) ملاحظه بفرماييد در دنياي پليدي و پاکي و پوچي لااقل از مشروطيت تا به حال پاکي بسيار تلاش کرده پليدي و پوچي را هدايت کند. کم فرجامي آزاديخواهي اين ملت که انصافاً دليري ورزيده و ايثار کرده و شهامت به خرج داده به جز اين است که از هوشمندي خود کمال استفاده را نبرده و عاريتي به سراغ دموکراسي رفته به جز اين است که در تمام اين سال ها فقط مي دانسته چه نمي خواهد و اينکه چه مي خواهد را طرح و برنامه يي نداشته، انسان متجدد و جديد با انسان قديم چه فرقي دارد؟ آيا جز اين است که انسان جديد نقشه و طرح دارد و اسلحه علم بر دست و در اين سال ها گوهر تابناکي که استاد بشارت داد «ايران را از ياد نبريم» از سال 1339 از اوج اختناق تا به امروز اگر با راهبرد دموکراسي در هم مي آميخت «شهر يادگار» عنوان به کارگرفته توسط استاد به باغ سبز عشق مبدل مي شد و آزادي و آزادگي نهادينه مي شد؟ و اگر به کار مي گرفتيم، چهار رکن جامعه اصيل که استاد مي فرمايند «فرهنگ، عدالت، آزادي و توازن» چهار رکني که حيات طبيعي جامعه به آن نياز دارد و براي فرهنگ، به قول خود استاد آنقدر نشر کرد تا نابود نشود. و اما استاد، به محضرتان سر تعظيم فرود مي آورم که ايران را از شما شناختم، ادب و فرهنگ را از شما ياد گرفتم و زبان فارسي را مديون شما هستم. بر کبوده درود مي فرستم که شما را بر ما ارزاني داشت و به تاسي از شما دو مخدوم و دو محور فکري شد جان زندگي؛ «فرهنگ و مردم». اي ققنوس خوشرنگ و خوش آواز، با آتش جان خود تخمي را در درون جان ما کاشتي که هر روز از 360 آواز دل تان بهره گيريم و بر بلنداي کوه در مقابل باد و توفان نهراسيم و دست در دست هم آواز سردهيم؛ ايران ما آباد باش، آزاد باش پي نوشت؛------------------------- 1- روزها- کتاب سرگذشت استاد در دو جلد ہاز مديران ارشد ورزش در دولت اصلاحات |
اربعیـــن آمد و اشكــم ز بصر می آید
گوییـــا زینب محــزون ز سفر می آید
باز در كرب و بلا شیون و شینی برپاست
كز اسیـــــران ره شـــــام خبر می آید
" حسين عابديني " روز شنبه در گفت و گو با ايرنا افزود: هم اينك فاضلاب اين شهر از طريق حفر چاههاي مختلف جمعآوري و مهار ميشود.
وي اضافه كرد: عمق آبهاي سطحي اين منطقه بالاست و در سطح سه تاچهار متري زمين آب خارج ميشود.
عابديني ، ندوشن را منطقه كوهستاني خواند و اظهار داشت : وضعيت اقليمي منطقه به شكلي است كه نميتوان با حفر چاه ، فاضلاب را دفع كرد.
وي خواستار حمايت و كمك مسوولان براي اجرايي كردن طرح جامع دفع فاضلاب شهري و ايجاد شبكه فاضلاب در منطقه شد.
شهردار ندوشن گفت: در اين زمينه پيگيريهاي متعددي از سوي شوراي شهر و شهرداري صورت گرفته اما نتيجهاي حاصل نشدهاست.
وي با بيان اينكه بافت قديم شهر ندوشن در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده و اين منطقه داراي آثار متعدد ارزشمند تاريخي و فرهنگي است اضافه كرد: در صورتيكه طرح اجرا نشود بافت قديم نيز با خطر مواجه خواهد شد.
عابديني گفت: براي اجراي فاضلاب ندوشن بايد طرح مدون توسط كارشناسان تهيه شده و اعتبارات لازم تخصيص يابد. 
شهردار ندوشن در عين حال گفت: اجراي طرح دفع فاضلاب اين شهر با توجه به مسطح نبودن ميتواند به سهولت اجرايي شود و مشكلات ناشي از مسطح بودن را ندارد.
آيين سنتي"بهرشهيد" ويژه عزاداري سالارشهيدان حضرت اباعبداللهالحسين(ع) كه از
۱۲روز قبل در ندوشن آغاز شده بود روز شنبه پايان يافت.
مردم اين منطقه، همه ساله و بر اساس يك سنت ديرينه ۱۲روز قبل از آغاز ماه محرم
با برپايي مراسم ويژهاي بااين عنوان به استقبال اين ماه ميروند.
در آيين "بهرشهيد"، هياتهايي متشكل از جوانان و نوجوانان شهر به منازل مردم،
مراجعه و اشعاري را در سوگ امام حسين(ع) و ياران با وفايش زمزمه ميكنند.
مردم نيزنذرهاي خود را به هياتها ميدهند و اين نذرهابراي مجالس عزاداري امام
حسين (ع) وحضرت مسلم ( ع)كه هر شب قبل از ماه محرم در مساجد و تكايا
برگزار ميشود، مورد استفاده قرار ميگيرد.
مردم اين منطقه، همچنين دو روز مانده به ماه محرم، آيين ديگري به نام "پرسه" برپا
ميكنند.
در اجراي اين آيين ويژه نيز مردم در قالب هياتهاي عزاداري در سطح كوچه و محلات،
حركت ميكنند و اشعاري در رثاي علياكبر(ع) ميخوانند.
آذين بندي حسينيه، نخل برداري، طبخ آش، ذبح گوسفند، پخش نذرهاي مردمي و
برپايي هياتهاي سينه زني و زنجيرزني از ديگر برنامههاي ويژه عزاداري در ندوشن
يزد است.
مردم ندوشن در ماه محرم در سوگ سيد و سالار شهيدان آيينهاي عزاداري ويژهاي برپا ميكنند.
از جمله اين آيينها مراسم موسوم به"شاه كشيدن"است كه هر شب قبل از شروع آيين عزاداري اجرا ميشود.
در اين مراسم ، ذاكران اهل بيت از كساني كه در پايداري فرهنگ اسلامي و برپايي آيين عزاداري سالار
شهيدان انجام وظيفه كردهاند به نيكيياد ميكنند.
از ديگر آيينهاي عزاداري امام حسين(ع) در ندوشن مراسم "يارون عزا" است كه بعد از مراسم "شاه كشيدن"
برگزار ميشود.
دراين آيين تعدادي از مردان عزادار به صورت دايره در كنار هم ميايستند و در حاليكه به آرامي حركت
ميكنند، دو بند از ترجيع بند معروف محتشم كاشاني شاعر بلندآوازه ايران را ميخوانند.
در پنجمين روز ماه محرم نيز طي مراسم خاصي روي حسينيه سفلي ندوشن كه به شكل هندسي هشت گوش
ساخته شده است، چادر و در اصطلاح محلي"پوش"كشيده ميشود.
در اين روز ، يك اصله نخل كه سمبل معنوي تابوت مطهر حضرت امام حسين (ع) محسوب ميشود، با پارچه
مشكي پوشانده شده و مردم به عزاداري و مديحهسرايي ميپردازند سپس با ذبح گوسفند، پوش حسينيه توسط
خادمين بر فراز آن كشيده ميشود.
"پوش"، روپوش بسيار بزرگ و به اندازه مساحت حسينيه است كه با نوارهاي پارچهاي سفيدرنگ به صورت
دايره به هم دوخته شده و داراي چهار قسمت مساوي است.
وسط و گوشه هر قسمت از پوش، تزييناتي دارد كه از جمله آن تصوير شيري است كه خورشيدي به نشانه
امامان معصوم بر آن سوار شده و اسامي پنج تن آل عبا، اشعاري از محتشم كاشاني و گلدوزيهاي زيبايي بر
روي آن نقش بسته است.
" ذكر خواني"،يكي ديگر از آيينهاي عزاداري مردم منطقه است كه در شبهاي هفتم، هشتم و سيزدهم ماه
محرم اجرا ميشود.
در موقع انجام اين مراسم گروهي از مردم كه اغلب از سادات هستند به صورت دايره در پايين منبر نشسته و
در دو گروه، اشعاري را ميخوانند.
در اين شبها، هياتهاي عزاداري دو حسينيه با سينهزني و زنجيرزني به سوگواري ميپردازند.
مراسم"نخل بستن"، از ديگر آيينهاي رايج در ندوشن است كه طي آن تعدادي از خادمان حسينيه در هشتمين
روزمحرم پس از آراسته كردن آن با پارچه مشكي، روي قسمت جلو و عقب نخل يك خنجر،آيينه و سازهچوبي
به شكل سرو نصب ميكنند.
به باور مردم منطقه، نخل نشانه جنازه امام حسين (ع)و پارچه سياه روي آن علامت پارچه روي جنازه آن امام
عزيز محسوب ميشود و خنجر و نيزه نيز حكم تيرهاي وارد شده بر پيكر مطهر امام حسين (ع) را دارد.
همچنين سرو جلوي نخل به عنوان قد و قامت علي اكبر(ع)، آيينهي روي آن به عنوان نور وجود امام حسين(ع)
،علمهايي كه بر نخل بسته شده به عنوان علمدار كربلا و پارچههاي زينتي بستهشده بر نخل به عنوان حجله
حضرت قاسم(ع) محسوب ميشود.
مردم خداجوي ندوشن در روز تاسوعاي حسيني نيزمراسم ويژهاي با نام "پرسه" برگزار ميكنند كه طي آن
هياتهاي عزادار در كوچه و خيابانها حركت ميكند و اشعاري را در ذكر مصيبت امام حسين(ع) و يارانش
ميخوانند.
در عصر تاسوعا، آيين نخل برداري و مجلس وعظ برپا ميشود و سوگواران در حاليكه به آرامي در حسينيه
حركت ميكننددر دو گروه اشعاري را در وصف وقايع روز عاشورا ميخوانند و به سر و سينه ميزنند و
درپايان نيز مراسم سينهزني و آيين نخلبرداري انجام ميشود.
در آيين نخلبرداري كه اغلب جوانان در آن شركت دارند در حاليكهنخل را سه مرتبه دور حسينيه ميچرخانند،
عزاداران به احترام نخل ميايستند و كودكان "حسين حسين"گويان دنبال آن ميدوند و افرادي كه گوسفندي نذر
كرده باشند، آن را جلوي نخل قرباني ميكنند.
صبح روز عاشورا نيز مراسم روضهخواني و سينهزني در مسجد جامع ندوشن و همزمان با آن مراسم گرداندن
نمادين محمل حضرت زينب (س) برگزار ميشود.
در روز عاشورا نيز مراسم "تعزيهخواني" به مدت سه ساعت در حسينيه عليا و سفلي برپا ميشود و
تعزيهخوانها وقايع اين روز را بازسازي ميكنند.
مراسم تعزيه از ورود "شمر" به صحنه كربلا آغاز ميشود و تا شهادت امام حسين(ع) ادامه دارد و تمامي
گفتگوهاي ميان افراد به صورت شعر رد و بدل ميشود.
بعد از ظهر عاشورا، مردم ضمن شركت در مراسم روضهخواني، در آيين پخت نوعي غذا كه به "آش امام
حسين (ع)" معروف است، شركت ميكنند.
در روز سيزده ماه محرم و سومين روز شهادت امام حسين (ع) مراسم ويژه "هيات بني اسد" در ندوشن
برگزار ميشود.
در اين روز ، عدهاي از عزاداران لباس مخصوص عربي پوشيده و ضمن قرائت اشعاري ، در يك حركت
پيكرهاي نمادين امام حسين(ع) و يارانش را از حسينيه سفلي به سمت حسينيه عليا تشييع ميكنند.
پس از پايان اين مراسم، تعزيه ورود امام سجاد(ع) به صحنه كربلا و دفن شهدا اجراء ميشود.
مراسم نخل برداري،سينهزني و روضه خواني ازديگر برنامههاي روز سيزدهم ماه محرم است و مراسم
جمعآوري پوش حسينيه در روز چهاردهم ماه محرم به نحو با شكوهي برگزار ميشود.
ايران در وهلة نخست، تداعيگر چه چيزي براي شماست؟
ايران براي من تداعيگر «شهر يادگار» است. بدين معني كه وقتي به عمق آن نگاه ميكنم و به چند هزار سال حوادثي كه بر اين سرزمين گذشته، دنياي پر ولولهاي ميبينم، كه حكم سرنوشت اين بود كه ما در آن به دنيا بياييم و چندي در آن زندگي كنيم. ايران براي من علاوه بر خاكي كه ميان سه آب گسترده است (ارس، درياي مازندران و خليج فارس)، اين عمق تاريخي را دارد، كه بسيار پرمعناست، زيرا حديث زندگي و مرگ از آن بيرون ميآيد.
جغرافياي ايران چه تأثيري بر تاريخش گذاشته است؟
جغرافياي ايران اين تأثير را داشته كه آن را در وسط معركة جهاني قرار دهد. مردم دورة ساساني آن را «ناف زمين» مي خواندند (نامة تنسر). سرزميني است ميان شرق و غرب و شمال و جنوب، و برخوردگاه تمدّنها و توحّشها. نظر من اين است كه جغرافيا بيش از عوامل ديگر سرگذشت او را رقم زده است. مسير تاريخي او برحسب جغرافيا شكل ميگيرد. از شاهنشاهي هخامنشي، نخستين امپراطوري جهان، كه براي مقابله با فشار شرق و غرب (آشور و مهاجمان شرق و شمال)، موجوديّت يافت، تا برسد به حوادثي كه بعد بر اين كشور عارض ميشود. تاريخ ايران آوردگاه يك سلسله شكست و پيروزي است كه نظير آنها در كشورهاي ديگر كم ديده شده. از سه هزار سال پيش به اين سو، ايران در تاريخ جهان نقشآفرين بوده، هر زمان به نوعي. چون بر سر راه نشسته بود، هم در شرق تأثيرگذار شد و هم در غرب، بدانگونه كه در يك كلمه ميتوان گفت كه اگر ايران نبود، نقشة جهان بهگونهاي كه هست نميبود.
موقعيّت جغرافياي ايران چه تأثيري در روحيّة ايرانيها گذاشته است؟
موقعيّت جغرافيائي ايران يك عامل از چند عامل بوده است كه شخصيّت مردم ايران را شكل دادهاند. همان مركز بودن و بر سر راه بودن، روحيّة ايراني را «كارواني» كرده است، يعني كم بهره بودن از ثبات، و چون در مسير ماجراها و تمدّن ها قرار داشته، همواره در معرض «دادن و گرفتن» بوده، و اين، تمدّن او را تلفيقي كرده. ما از همه چيز، از شرق و غرب و شمال و جنوب داريم، ولي از آن يك معجون ايراني ساختهايم، كه نه به شرق، نه به غرب و نه به شمال و نه به جنوب، شباهت دارد، و تنها ميتوان صفت «ايراني» دربارهاش به كار برد. نگاه كنيد به نقشهاي ايران، قاليهاي ايران، ادبيّات فارسي، عرفان، مثلها، تعارفها، و بخصوص تناقضها: كفر و ايمان، طبع تسليم و سركش و شاد و غمگين، آسماني و زميني، همه با هم در يك تركيب، اينها از يك روح ناآرام حكايت دارند
شما بارها گفتهايد كه ايران در طول تاريخ درازش محوري داشته كه بر گرد آن چرخيده و جوهرهاي داشته كه توانسته است تداومش را تا به امروز حفظ كند. اين جوهره و آن محور چيستند؟
بلي، ايران در طيّ تاريخش در پي يك محور بوده و اين نيز، جغرافيا در آن تأثيرگذار بوده است. به علّت بر سر راه بودن، و محاصره بودن از جانب همسايههاي مزاحم، بنحو آگاه و ناآگاه درصدد آن برآمده كه نيروي خود را بر گرد يك محور متمركز كند. در دوران پيش از اسلام، سه شاهنشاهي بزرگ هخامنشي اشكاني و ساساني از اين جهت پديد آمدند. شاهنشاه، فردي بود شبيه به ديگران، ولي نُماد و محور بود. ايران در نظر مردمش نه تنها يك خاك، بلكه يك واحد تمدّني و يك خانواده به حساب ميرفت، و ميخواستند به كمك يك محور آن را از دستبرد مصون دارند. «ايرانيّت» براي آنان اين مفهوم را داشت.
در دوران بعد از اسلام، چون ديگر «شاهك»ها اين قابليّت را نداشتند، محور بر گرد يك «فكر» شكل گرفت، و آن فکر در زبان و ادبيّات فارسي تجلی یافت. اين محور «عشق» بود كه به همة شئون تسرّي داده شد. اگر ادبيّات فارسي را بفشاريم (شاهنامه به كنار)، ميرسيم به عشق. اين عشق يك نيرو و يك مركز و يك پناهگاه است. در اين زمان محوريّت سياسي وجود ندارد تا به اتّكاء قدرت نظامي «تماميّت» كشور را حفظ كند، بنابراين ميبايست بر يك نيروي معنوي تكيه كرد. در نقشها نيز به صورت «ترنج» اين محور ديده ميشود. آنچه «جوهرة ايران» ناميده ميشود يك امر مجموعي است. استعداد نو شوندة ايراني است كه در هر زمان به نوعي بروز كرده است، گاهي حتّي بنحو زيرزميني و ناپيدا حركت كرده، و انعطاف بسيار در برابر حوادث به خرج داده است. بارزترين شگردش آن بود كه اشغالگر را به قالب سليقه و فرهنگ خود درآورد، و او را «اهلي» كند. همة مهاجمان ايران، پس از چندي تا حدّي ايرانيمنش شدند، ولي آميزش آنان موجب شده تا ايراني از خلوص و شفّافيّتي كه شاهنامه از آن ياد كرده است بيبهره بماند، و به اين سبب است كه تاريخ ايران يك جريان شيبدار رو به تنزّل پيموده است.
رهاورد ايرانيان به جهان چه بوده و چه ارمغاني براي جهانيان آوردهاند؟ به عبارت ديگر اگر ايران و ايرانيان نبودند، چه چيزي در جهان كم بود؟
رهاورد ايرانيان ميشود گفت كه چندگانه بوده. پيش از اسلام به گونهاي، بعد از اسلام به گونهاي ديگر. نخست چنانكه معروف شده و اخيراً هم در نمايشگاه هخامنشي در لندن گوشهاي از آن نشان داده شد، آنان نوعي تساهل و وسعت ديد را در حكومتگري جهاني رايج كردند. با آنان، اين روش به كار افتاد كه اختلاف مذهب و نژاد و آئين، بهانه براي سركوبگري شناخته نگردد. البتّه كشورگشائي بوده است، ولي احترام به هويّت مردم با آن همراه گرديده.
دوّم تأثير آئين زرتشت و ايمان به خداي يگانة ناپيداست، كه در بحبوحة دنياي چندخدائي، يك نوع معنويّت در اعتقاد ديني پديد آورد. آنچه در گاتاهاي زردشت آمده، و بعدها جوهرة آن در شاهنامه منعكس شده، تأثيرگذار در تمدّن غرب بوده است، و در دوران بعد از اسلام در عرفان ايران، و لطافت آن در ادب جهاني اثرگذارده است. طبيعيترين تصوّري كه دربارة عالم كون شد، از ايران ناشي گشت كه دو گوهر نيك و بد (اهورامزدا و اهريمن) را به تصوّر آورد، كه بعدها اهريمن به صورت «ابليس» در مذاهب ديگر نمود كرد. گذشته از آن، ايراني يك روش تلطيفگر داشته، آنچه را كه از ديگران ميگرفته به صورت زندهتر و لطيفتر بازميگردانده. نگاه كنيد به اقتباسهائي كه در معماري تختجمشيد شده است، كه يك مجموعة چند مليّتي است و در عين حال مستقلّ.
امّا در عالم سياست و كشورداري، مقاومت ايران، به عنوان حايل در برابر هجوم غرب و شرق، موقعيّت جهاني را به صورت كنوني حفظ كرد. اگر ايران نزديك هزار سال در برابر روميها مقاومت نكرده بود، و يا از جانب ديگر، يورش مهاجمان شرق را از نَفَس نينداخته بود، تركيب جهان به گونهاي ديگر درميآمد.
بزرگترين خطرهايي كه ايران پشت سرگذاشت، چه بوده است؟ امروزه با چه خطرهايي روبروست؟ چه بايد كرد؟
خطرها دو نوع بوده اند: برون مرزي و درون مرزي. برون مرزي در هجوم خارجي بوده. ايران همواره در معرض طمع و حسد ديگران بوده. بر سر راه بوده و هوس غارت را برميانگيخته، مگر آنكه نيرومند ميمانده، وگرنه او را آرام نميگذاشتند. امّا خطر درون مرزي در اين بوده كه اين حالت ناامن كشور، به درون انسانها هم سرايت ميكرده و آنان را دورنگ و پنهان كار بار ميآورده. بطور كلّي ميخواهم بگويم كه عواميّت و تعصّب يك مشكل ملّي براي ايراني بوده. كسي كه در محيط ناامن زندگي كند، طبعاً قدري خُرافي ميشود، و كسي كه مرجع رسيدگي عادلانهاي در برابر خود نبيند، تكرو، عقدهاي و افراطي از كار درميآيد. اين است كه چون راه در برابرش باز شود، واكنشهاي تند نشان ميدهد و از اعتدال دور ميماند.
امروزه نيز مانند گذشته، بايد مانعها را شناخت و با آنها برخورد كرد.
اعتدال، توازن ميان احساس و عقل، آموزش زندگيبخش، لازمة كار است. البتّه همة اينها «تئوري» است، فضاي زمينه ساز بايد ايجاد شود.
چرا امروز در اينجا ايستادهايم؟ جايگاه سزاوار ما كجاست؟
ايجاد جايگاه سزاوار بستگي به ما دارد كه ملّت اين كشور هستيم. ايران، از شناخته شدن به عنوان يك كشور درجة اوّل و قابل احترام چيزي كم ندارد: از تاريخ گرانمايه ، فرهنگ پربار و منابع سرشار. ما بايد نشان دهيم كه سزاوار اين ميراث بزرگ هستيم و آمادهايم تا بر آن بيفزائيم. همه چيز در گرو روشننگري و لياقت اين نسل، و جوانان كشور است.
در جهان امروز ايران چه حرفي براي گفتن دارد؟
ايران بايد حرفي بزند كه شنوا داشته باشد. زماني بود كه فرهنگ ايران و زبان فارسي راه خود را در بخش بزرگي از جهان ميگشود، بيآنكه نيروي نظامي يا استيلاي سياسي پشتيبان آن باشد. سرزمينهاي مختلف داوطلبانه آغوش خود را به روي او ميگشودند. حرف براي آنكه شنوا داشته باشد، و ديگران را به پذيرشش مشتاق كند، بايد صرفهاي و پيامي در آن ديده شود. نبايد طوري باشد كه ديگران براي آنكه بهرة مادّي از ما ببرند، بنشينند و به حرف ما گوش دهند، و در پنهان هم پوزخند بزنند. اگر حرف از منطق جهان امروز و قدري صداقت سرچشمه گرفت، ايران به قدر كافي ماية فرهنگي و اعتبار تاريخي دارد كه بتوان به او گوش فرا داد.



اهالي ندوشن آيين سنتي وداع با ماه مبارك رمضان را كه هر سال پيش از ظهر آخرين جمعه اين ماه پربركت برگزار ميشود رابرپا میکنند.
بافرا رسيدن آخرين جمعه ماه نزول قرآن، مومنين روزه دار اين خطهاز ديار دارالعباده يزد پس از حدود يك ماه شب زندهداري با حضور در مسجد جامع آيين ويژه وداع با ماه مهماني خدا را برگزار ميكنند.
در اين آيين، ريش سفيدان و معتمدان محلي،بر بالاي مناره مسجد شهر ميروند و آياتي از سوره مائده، بقره و اسراء را تلاوت ميكنند.
سپس اشعاري را در وصف وداع با ماه مبارك رمضان ميخوانند كه جمعيت حاضر در پايين مناره به آن پاسخ داده و تكرار ميكنند.
بخشي از اين اشعار شامل " دير آمد و زود ميرود ، ماه مبارك الوداع "، " در نزد سبحان ميرودي، ماه مبارك الوداع" ، " در نزد يزدان ميروي ، ماه مبارك الوداع" است.
روزه داراني كه در پايين مناره يا پشت بام مسجد جامع حضور دارند نيز سه مرتبه اين اشعار را تكرار ميكنند و به اين ترتيب آيين وداع با نزديك شدن اذان ظهر پايان مييابد.
دست اندركاران برگزاري اين آيين ميگويند: فلسفه وجودي اين آيين ديرينه جداازحفظ حرمت ماه رمضان ترويج اين باور حقيقي است كهپايان اين ماه مبارك از دست رفتن فرصتهاي استثنايي براي جلب رحمت الهي است.
اين آيين كه تنها در شهر ندوشن از برگزاري ميشود، يك ساعت قبل از اذان ظهر آغاز و تا اذان ادامه دارد.
مسجد جامع ندوشن مركزاين شهر داراي منارهاي منحصربه فرد و متحرك مشابه منار جنبان اصفهان است كه با بيش از ۲۰متر ارتفاع در مجاورت مسجد قرار دارد.
مردم منطقه ندوشن استان يزد هم چون مردم ساير نقاط كشور در ماه رمضان علاوه بر عبادت و راز و نياز با خدا و حضور در آيينهاي شب قدر توجه ويژهاي به شركت در نماز جماعت و انجام صله رحم در اين ماه مبارك دارند.


در معنيدار بودن زندگي

اشاره: مدتي اين مثنوي تأخير شد.آقاي دكتر محمد علي اسلامي ندوشن از استادان مبرّز ادبيات اصيل فارسي و از ايرانشناسان برجسته روزگار ماست. با اينكه تحصيلات ايشان در رشته حقوق صورت گرفته است، از جواني دل در گرو ايران زمين و ميراث فكري و روحاني آن دارد. بيراه نيست كه مجموع مواريث ايران از خط گرفته تا نقاشي، و از زبان گرفته تا شعر و موسيقي و از مثلها تا داستانها در بيان و بنان استاد از طراوتي ناب و كمتكرار برخوردار است.
يكي از ويژگيهاي برجسته دكتر اسلامي، فكر باز و جهانبيني گستردهاي است كه از حقيقتها تغذيه ميكند. بهرهمندي از تجربههاي ژرف و قدرت بالاي تحليل، اين امكان را به وي داده است كه همواره به شكلي ديگر سخن بگويد. همواره نو سخن گفتن از ويژگيهاي ديرين دكتر اسلامي است و در اين ميان آنچه وي را همواره در صدر نوگويان و نوانديشان مينشاند، قلمي است موشكاف و حقيقتياب كه با نثري شيرين و پويا براي بسياري از دارندگان هم فكر و ادب و هنر آشنايي عزيز است. هم از اين روست كه آثار و كتابهاي اين استاد بزرگوار از اهميتي خاص برخوردار است تا بدان پايه كه كسي از مطالعه نوشتههاي دكتر اسلامي بينياز نيست.
آثار چاپ شده اين استاد،طيف وسيعي از زمينههاي انساني را شامل ميشود . كم نيستند كساني كه قلم را از او آموختهاند و چگونه چنين نباشد در حالي كه روح حاكم بر آثار استاد روح واقعبيني، درستنگري، جامعگويي و در يك كلام حقيقتنويسي است .و مي دانيم كه متاع حقيقت، متاعي است كه روزگار در طواف كعبهاش از زماني به زماني و از مكاني به مكاني ميرود.
آنچه در پي ميآيد،مصاحبهاي است كه در ميان سلسله گفتگوهاي <زندگي و معناي زندگي> با آقاي دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن انجام دادهايم. استاد در بادي سخن با اين گفتار كه <چه كسي ميتواند معناي زندگي را بفهمد> از انجام اين مصاحبه پوزش خواست ولي وقتي اصرار ما را ديد، قبول كرد كه اين مصاحبه به جاي شفاهي بودن، به صورت مكتوب صورت پذيرد. بر اين اساس سؤالاتي را كه رقم آنها به بيست ميرسيد به استاد تقديم كرديم و ايشان درست در روزي كه وعده كرده بود پاسخهاي خويش را آماده ساخت. بيآنكه كلامي ديگر بر اين اشاره بيفزاييم توجه خوانندگان گرامي را به مشروح ديدگاههاي اين استاد گرانقدر درباره متن و حاشيه زندگي دعوت ميكنيم و اميد ميبريم كه تا ساليان متمادي از فيض وجودي اين فرزانه دانشور بهرهمند باشيم و ريزشهاي قلمي قلم ارجمندش همواره باد.
***
به نظر شما معناي زندگي چيست يا در چيست؟
زندگي ميان پوچي و معناداري نوسان دارد. انسان مانند آن است كه دو دوربين در دست داشته باشد و دنيا را ببيند. با يك دوربين آن را بيهوده ميبيند، و با دوربين ديگر، پر از شگفتي و عمق. حافظ ميگفت:
جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است
هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق
و فردوسي هم دارد:
چپ و راست هر دو بتابم همي
سروپاي گيتي نيابم همي
ولي درعين حال، هر دو اين بزرگوار در معنيدار بودن زندگي داد سخن دادهاند.
شاهنامه از جبهه نيكي در برابر بدي دفاع ميكند، و در اين منظور تا پاي جان جلو ميرود، و حافظ كه زمين را به تنهايي قبول ندارد، آسمان را به كمك ميطلبد تا معنايي در زندگي بيابد.
زندگي همين است كه هست. به هر كسي مهلتي داده شده است كه يك دوره معيّني زنده بماند. آنچه نامش زندگي است همان ادراك زنده بودن است، و هر كسي به قدر ادراك خود زندگي ميكند، و به همان حدّ ادراك، معنا در زندگي ميبيند. مولانا دارد:
هر كه را افزون خبر، جانش فزون...
يعني هر كس بيشتر ادراك ميكند، بيشتر زندگي ميكند، و حافظ هم ميگويد:
تو را چنان كه تويي هر نظر كجا بيند
به قدر دانش خود هر كسي كند ادراك
معنا در زندگي زماني مفهوم پيدا ميكند كه شخص از دايره فرديّت خود بيرون آيد، و به نوعي با اجتماع پيوند برقرار نمايد. از سوي ديگر، او در نهاد خويش از تعلّقات جسماني خويش شرمنده است و آن را نقصي ميبيند. نميخواهد كه از لحاظ نيازهاي غريزي، با جانداران ديگر در يك رديف باشد. بنابراين ميكوشد تا راهي براي بيرون شد از آن بيابد. مسئله در تناقض ميان جسم و روح است، كه يكي لطيف و ديگر ثقيل است، و بشر خواهان آن است كه از طريق معنا، از خفّت جسم پروري خود بكاهد.
معنا نوعي دلبستگي است كه چشمداشت مادّي مستقيمي از آن انتظار نميرود. مثل اينكه شما در راه يك آرمان ملّي، تحمّل محروميّت ميكنيد، به زندان ميرويد. خوب، اين جنبه مادّي ندارد، ولي رضايت خاطر شما از آن حاصل ميشود. در عين حال، رابطهاي باريك و گاه پنهاني ميان رضايت خاطر معنوي و سود هست.
مثال: دوستي فرزند كه غريزي است، يك امر معنوي است. در عين حال چشم داريد كه اين فرزند به هنگام نياز كمك به شما بكند، دستگير شما باشد. بدينگونه، اين دو احساس در جايي به هم ميرسند.
بشر، بنا به ساختمان خلقتي خود نميتواند كه سود طلب نباشد، منتها اين چشمداشت، يك نوع آن جنبه مادّي و حسابگرانه دارد و نوع ديگرش جنبه معنوي، يعني رضايت خاطر از طريق معنا حاصل ميشود.
زندگي به چه معناست؟ در تجلّي روحاني، مفهومي فراتر از خور و خواب در خود دارد. اينكه شخص بتواند بپندارد كه اگر زندگي از حدّ معيّني فرو افتاد، ديگر ارزش زيستن ندارد. بديهي است كه حبّ ذات جزو غريزه بنيادي بشر است. كسي نميگويد كه آن از هر چيز فراتر شمرده نشود. اين به جاي خود، ولي معنا نيز جزو ذات زندگي انسان است، زيرا تفاوت ميان انسانيّت و حيوانيّت را مشخّص ميدارد. گواهي تاريخ و روانشناسي آن را تأييد ميكنند. در ايلياد هومر، اخيلوس -- پهلوان يوناني -- عمر كوتاه همراه با نام را بر زندگي دراز بينام ترجيح ميدهد. اين، چيزي است كه <گوهر زندگي> خوانده ميشود، و بيآن، زندگي از ارزش ميافتد.همين وضع در شاهنامه پيش ميآيد. در داستان رستم و اسفنديار. رستم تا پاي خطر مرگ، براي حفظ نام جلو ميرود.
حتّي، پيران، سپهسالار توران، كه در صف مقابل ايران است، ميگويد:
مرا مرگ بهتر از اين زندگي
كه سالار باشم، كنم بندگي
و به استقبال مرگ ميرود، در حالي كه ميتواند نرود.نام، در مفهوم <گوهر انسانيّت> به كار رفته است، يعني اكنون كه من به وديعه هوش و تميز دست يافتهام، بايد طوري رفتار كنم كه شايسته نام انسان باشم. اين، ميشود معناي زندگي.اينها البتّه نخبگان هستند و قهرمانهاي داستان. كسي انتظار ندارد كه مردم عادي اينگونه بينديشند. با اين حال، در وجود هر كسي جرثومهاي از معناطلبي هست كه تحت شرايط خاصيّ شكفته ميشود.
امّا در مقابل، وقتي ديده ميشود كه گروه انبوهي از آدميان، طيّ قرنها از يك سلسله باورهاي خرافي پيروي داشتهاند، خواه ناخواه در ذهن چنين ميگذرد كه آدميزاد در عين حال تا چه اندازه ميتواند بيهوده پسند باشد.
مردم ميل دارند كه آنچه را دوست دارند باور كنند، نه آنچه را كه با موازين عقلي سازگاري دارد.از اين رو با تأسّف بايد پذيرفت كه تمدّن را يك عدّه نخبه تا بدين جا رساندهاند.
ديدگاه شما درباره سرشت انسان چيست، چرا كه انسان با سرشت خودش وارد زندگي ميشود؟
سرشت انسان تركيب يافته است از دو گرايش نيك و بد. اين ديگر مربوط به جوّ اجتماعي است كه به كدام يك از اين دو گرايش امكان رشد بدهد. در يك اجتماع مشوّش، طبيعتاً گرايش بد تقويت خواهد شد كه كلاه شخص پس معركه نماند. در چنين اجتماعي، ضعيفترها و نجيبترها پامال ميشوند. به اين سبب است كه مذاهب و اخلاق و قانون كوشش داشتهاند كه در حدّ ممكن، خوي تجاوزگر بشر را دهنه بزنند، ولي اگر كمتر موفّق شدهاند، به آن علّت بوده كه تركيب انتظام اجتماعي به گونهاي نبوده است كه تجاوزگران را به جاي خود بنشاند.
بشر ذاتاً تمايل به خوي خودپرستانه دارد، كه در گذشته به نام <آز> و <نفس> معروف بود. اگر اين گرايش تحت قاعده بماند و مهار گردد، براي آن است كه نظم اجتماعي آن را رام كرده.
تربيت اجتماعي انتظارش آن بوده كه فرد را قانع كند كه رعايت حقوق ديگران، در نهايت به سود خود او تمام خواهد شد. اين رفتاري است كه در دنياي جديد آن را روش متمدّنانه ميخوانيم. هيچ جامعهاي در دنياي امروز نميتواند بيرعايت حدّاقلّ اصول تمدّن، سامان بگيرد، و در رديف كشورهاي قابل مراوده درآيد. ولي دنياي جديد، با همه ادّعاها و با وجود سازمانهاي تمشيتگر بينالملل، هنوز دور از آن است كه به خواست بنيادي بشر جواب مساعد بدهد.يك خط باريكي در اين ميان هست. از يك سو انسانها، همگي با هم برابرند، براي آنكه تفاوت خلفتي با هم ندارند. از سوي ديگر نابرابرند، زيرا تفاوت هوش و استعداد، و نيروي بدني، آنها را از هم جدا ميكند. بايد ميان اين دو حالت معادلهاي برقرار گردد تا هر كسي در حدّ استحقاق خود، از حدّاقل حقوق انساني محروم نماند.
به نظر شما ويژگي زندگي جديد چيست؟
زندگي عصر جديد، كه تمدّن غرب و روش زندگي غربي را الگو قرار داده است، ويژگي آن عدم توازن است. يعني در ميان نيازهاي مادّي و معنوي بشر توازن برقرار نيست. اين عدم توازن ساير امور را هم تحت تأثير گرفته و دنيا را به دو دسته برخورداران و محرومان تقسيم نموده است.
در قرن بيستم همه توجّه بشر به پيشرفت صنعتي معطوف گشت (كه هم اكنون نيز همين است) و بدينگونه نيمه ديگر نياز بشري در سايه ماند. البتّه ظواهر كار حفظ شد: گسترش آموزش، تعددّ دانشگاهها، مجامع به اصطلاح فرهنگي، همايش، مطبوعات....، ولي كسي نپرسيد كه چه حاصلي از آنها به دست آمده؟ آيا زندگي اجتماعي را گرمتر و با هنجارتر كرده است و يا به همان زرق و برق ظاهر اكتفا گرديده كه آن هم عدّه كمي از آن بهره ميگيرند؟ هم اكنون، قسمت اعظم مردم جهان در تماشا و حسرت به سر ميبرند. اين شكاف در درون كشورهاي پيشرفته هم ديده ميشود؛ اين است كه از بعد از جنگ جهاني دوم به اين سو، دنيا آرام نگرفته است. بخصوص اين سالها نشانه بحران به صورت شورش، اعتصاب، تظاهرات خشن، و حتّي خرابكاري و تروريسم، در سرلوحه خبرهاي روز قرار گرفته است.
مسئله بزرگ جهان امروز دستيافت به فرهنگي است كه بتواند با دستاوردهاي علمي و صنعتي، موازنه برقرار كند. علم، كه كاركرد آن در اين دو قرن معجزه آسا بوده است، نتوانسته است فرهنگ را با خود همقدم سازد. برعكس، برخواهندگي بشر افزوده، بيآنكه پاسخي براي اقناع آن داشته باشد.
چه مخاطراتي زندگي را تهديد ميكند؟
مخاطراتي كه زندگي بشر را تهديد ميكند، ناشي از همين عدم تعادل است. جامعه بينالمللي، كه خيلي هم فشرده و كوچك شده است، نياز به يك نظم بنيادي دارد. عارضههايي چون آلودگي محيط زيست، جمعيّت، عدم تعادل اقتصادي (كه اكنون كمبود موادّ غذايي هم بر آن اضافه شده است)، موجب اُفت اخلاقي در ميان مردم شده است. همينگونه است شكاف ميان ملّتها و دستگاه حاكمه. اينها در صف اوّل مشكلات هستند.
خوب زيستن و راه خوب زيستن چيست؟
خوب زيستن، به معناي حقّ زندگي را ادا كردن است. چون كميّت عمر همان است كه هست و نميتوان آن را تغيير داد، پس بايد كيفيّت را دريافت، يعني بهترين و بيشترين بهره را از زندگي گرفت. اين، چگونه؟ اين جاست كه پاي معنا به ميان ميآيد، و هر كسي به قدر ظرفيّت خود معنا در زندگي مينهد.
خوب و بد يك امر قراردادي و عرفي و نسبي است و آن نسبت به اجتماع سنجيده ميشود. اگر كسي در يك غار زندگي كند، خوب و بد معني نمييايد. بنابراين، بستگي به رفتاري دارد كه انسان در اجتماع به كار ميبرد، و برگردان آن به خود شخص هم ميرسد. اين است كه گفتهاند: هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت... . آدميزاد با سه عامل سروكار دارد: طبيعت، اجتماع و خود.
بشر به طور غريزي خير خود را ميخواهد، بنابراين اگر رفتاري كرد كه به زيان خود او تمام شد، نشانه آن است كه ندانسته برضدّ خود قدم برداشته است. سعدي اين مثل معروف را دارد:يكي بر سر شاخ بن ميبريد ... طبيعي است كه در اين صورت شاخه جدا ميشود و مرد ميافتد.
از سوي ديگر خوب و بد زندگي ارتباط به وضع اجتماع مييابد. در ادبيّات ما كه آنهمه شكايت از روزگار شده است، منظور اجتماع نابسامان است كه در آن امنيّت و حساب و كتاب در كار نيست.
وضع كنوني جهان را براي زندگي چگونه ارزيابي ميكنيد؟
مخاطره وضع كنوني آن است كه تمدّن كنوني امتيازهاي جهان را شامل يك گروه اقليّت، يا ملّتهاي خاصّي بداند، و از انبوه جمعيّت جهان كه نظارهگر هستند و دسترس ندارند، غافل بماند.
براي آنكه دنياي آينده قابل زيست باشد، بايد موازنهاي برقرار گردد.اكنون چشمانداز روشني در برابر نيست. علم به پيش ميتازد و فاصلهها را هرچه بيشتر ميكند. سوارهها، تكنولوژي و سياست در دست دارند، و پيادهها، نفر؛ يعني انبوه جمعيّت. و اين دو، رودررو قرار گرفتهاند.
سؤالي كه در خصوص زندگي از اهميت بيبديلي برخوردار است مسئله چه ميتوان كرد است: به نظر شما چه ميتوان كرد؟
يك سلسله عوامل در اختيار فرد است، يك سلسله در دست اجتماع. آنچه مربوط به فرد ميشود، آن است كه هر كسي، در هر شأني كه بود، وظيفه خود را انجام دهد، پيمانه خود را پر كند، قدري با صداقت. نخواسته باشد كه از جامعه هرچه زيادتر بگيرد، و از خود هرچه كمتر مايه بگذارد.
آنچه مربوط به اجتماع است، آن است كه سامان قابل قبولي داشته باشد، يعني نظام مسئول و كارداني آن را به راه ببرد. اينها در سايه نظم و قانون و برنامهريزي به دست ميآيد، در عين آنكه اجرايش بسيار مشكل است.
گفتيم كه تمدّن كنوني كه ادامهدهنده نظم قرن بيستم است، امتيازهاي جهان را شامل يك گروه اقليّت در برابر انبوه جمعيّت جهان كرده است، و اين، با آگاهيهايي كه در ميان عامّه مردم پيدا شده، قابل دوام نمينمايد. عجيب است كه وقت بر سر چارهجوييهاي كوچك گذارده ميشود. ولي آن چارهجويي بزرگ در غفلت ميماند.
با توجه به اينكه شما يد طولايي در ادبيات و ايرانشناسي داريد، نگاه ايراني به زندگي را به چه شكل ميبينيد؟
تفكّر ايراني به سبب وضع خاصّ جغرافيايي و تاريخي خود، بيشتر به جانب اشراقي ---- احساسي بودن گرايش داشته، تا به تفكّر استدلالي و منطقي. از اين رو در ايران بعد از اسلام، از قرن سوم به اين سو، برحسب واكنش دو نوع تفكّر، يكي ملّي و ديگر عرفاني، رو به بيداري نهاد. تفكّر ملّي، شاهنامه را پديد آورد، و تفكّر عرفاني آثار برجسته شعر و نثر فارسي را.
شاهنامه ميخواست روحيّه پر شكسته ايراني را در برابر تسلّط بيگانگان جاني تازه بخشد و تفكّر عرفاني ميخواست از آسمان، براي رهايي از اين گرداب، كمك بگيرد، و از طريق عشق، راهي به گشايش بيابد. مشكلات پيچيدهتر از آن بود، كه عقل بتواند آن را از ميان بردارد، از اين رو عشق كه نيروي جهنده حيات است، پا به ميان نهاد.
به نظر شما ايران و ايرانيان براي زندگي به چه چيزي نياز دارند؟
ايران احتياج به موازنه فكري دارد. نه تفكّر احساساتي سترون، و نه منطق خشك مادّي، از نوع غربي. دنياي امروز اقتضاهاي ديگري ميطلبد، كه بايد به راهنمايي خرد با آن روبرو شد، منظورم از خرد يعني پند گرفتن از گذشتهها، از آموزهها، و با چشم باز به زمانه نگاه كردن.
*
يك گواهي از تولستوي، نويسنده روس
سه سال پيش نوشتهاي از تولستوي را تحت عنوان <معناي زندگي چيست؟> در هستي انتشار داديم.1 تولستوي همين سؤال را در مورد خود مطرح ميكند. ميگويد:
به حدود پنجاه سالگي رسيده بودم كه ناگاه بحراني روحي بر من عارض شد و از خود ميپرسيدم كه براي چه زندگي ميكنم؟ معنا و حاصل اين زندگي چيست؟ احساس ميكردم كه پايم بر زمين محكم نيست. نويسنده بودم، معروف بودم، مورد احترام داخل و خارج بودم، درآمد سرشار داشتم، سلامت بودم و روزي ده ساعت كار ميكردم. با اين حال، احساس ميكردم كه در زندگي هدف نيست، همه چيز بيهوده است. علم را هم جوابگو به زندگي نميديدم. عشق به خانواده و نويسندگي هم مرا تسكين نميداد. بدينگونه تا آستانه خودكشي جلو رفتم.سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه :از طريق دانش عقلاني نميتوان جوابي براي زندگي يافت و اگر معنايي براي آن بتوان جست، از طريق ايمان است، يعني همان چيزي كه عامّه مردم دارند، ميليونها و ميليونها مردم زحمتكش كه با ايمان، خود را به زندگي وابسته ميدارند، و آن را تا آخر پي ميگيرند.اينان آفريننده و نيروبخش زندگي هستند، و من نيز بر آن شدم كه راه آنها را دنبال كنم. اگر بشر باور به هدفي نميداشت، نميتوانست به زيست خود ادامه دهد.
*
اين بود چكيده نظر تولستوي، نويسنده بزرگ روس. البتّه او وقتي از ايمان حرف ميزند، منظورش نوعي ايمان عرفاني است، نه ايمان كليسائي. ميخواهد بگويد كه زندگي پهناورتر از آن است كه تفكّر عقلاني پي به راز آن ببرد. بايد مانند بارقهاي بر ذهن بيفتد. اين همان است كه متفكّران عرفاني ما گفتهاند.
به عنوان آخرين سؤال بفرماييد كه مفهوم زندگي در ادبيات فارسي چگونه و به چه صورتهايي مطرح ميشود؟
در ايران بعد از اسلام، چون هنر از نوع نقش و موسيقي و مجسمه، مبا ينت با اعتقاد ديني داشته، همه وزنه فكر ايراني بر شعر افتاده. حتّي فلسفه. بنابراين، اين شعر است كه كلّ سرگذشت قوم ايراني را در اين دوران بازگو ميكند، و معناي زندگي را هم بايد در آن جست، و آن در ميان معنيدار بودن و بيمعني بودن نوسان دارد. تفكّر عامّه مردم، وابسته به اعتقاد مذهبي آنهاست كه مبتني بر اعتماد و خوشبيني است. نزد آنان معناي زندگي در خود زندگي نهفته است. امّا متفكّران ابا نداشتهاند كه تلخترين كلمات را درباره جهان به كار ببرند. حتّي شاعر معتقدي چون ناصرخسرو ميگويد:
باد شمر كار جهان را كه نيست
تار جهان را به جز از باد پود
و اين به سبب ناامني و نابساماني زمان بوده كه به جاي شاهان و دينمداران دنياپرست، چرخ و فلك و آسمان را مسئول قلمداد ميكردند. زيرا بيچاره آسمان زبان نداشت كه جواب بدهد و بگويد كه قضيّه از كجا آب ميخورد.
در شاهنامه معناي زندگي در شرف ملّي و دفاع از حق جسته ميشود؛ در عرفان، در وفاق انساني. شاهنامه براي مردم تسلاّي خاطر بود، و عرفان براي مردم تهذيب نفس، زيرا در دورههاي آشفته، تنزّل اخلاقي روي مينمايد، و عرفان ميخواست طبايع مردم را به سوي نوعي سلامت معنوي بازگرداند.
***
اين مختصر را به درخواست شما به گفتن آوردم. هر يك از اين موارد جاي حرف بسيار دارند. موضوع را به اين يك عبارت ختم ميكنم كه سالها پيش آورده بودم: < همه راهها بسته است، مگر يك راه، تغيير از پايه>2
فلات مركزي ايران به شش حوزه بزرگ و مستقل از هم تقسيم ميشود كه يكي از آنها حوزه فلات مركزي ايران است هر حوزه نيز خود به حوزههاي اصلي و فرعي ديگري تقسيم ميشود. حوزه گاوخوني قسمتي از حوزه فلات مركزي ميباشد كه داراي مساحتي معادل 102462 كيلومتر مربع است. اين حوزه عليرغم دارا بودن ويژگيهاي خشك و كويري در قسمتهاي گستردهاي از دشتهاي آن به علت موقعيت خاص جغرافيايي ميتواند از رطوبتهاي زاگرس بهرهمند شود. به علاوه اين حوزه كويرهاي نمك را در خود جاي داده است كه از باتلاق نمك سيرجان شروع و پس از كفه هرات و مروست، كفه بزرگ ابرقو، كفه كوچك طاقستان به كفه باتلاق گاوخوني منتهي ميشود .
تالاب گاوخوني به صورت درياچه كوچك دايمي و يك منطقه فرورفته كويري است كه از اطراف توسط ناهمواريهاي مختلف، تپههاي شني، گسترههاي نمكي و كويري و جنگلزار احاطه شده است. وسعت آن بالغ بر 47000 هكتار برآورد ميشود كه البته با مقدار آب ورودي به تالاب متغير است، به نحوي كه در فصول پرباران و مرطوب سال آب بيشتري به تالاب وارد و بر وسعت آن افزوده ميشود و با گرم شدن هوا در تابستان و كاهش آب ورودي از يك طرف و افزايش تبخير از طرف ديگر از سطح تالاب نيز به مقدار چشمگيري كاسته ميشود . آن چه در بيشتر نوشتهها بر آن تاكيد شده است، اين است كه در قسمت وسطي تالاب درياچهاي است كه تا كنون، حتي در فصول گرم سال هم خشك نشده است، دسترسي به اين بخش از تالاب از طريق زميني تقريباً غيرممكن و گزارشي در اين باره وجود ندارد.
اين تالاب در بين عرض جغرافيايي '22 و °32 جنوبي و '15 و °32 شمالي و طول جغرافيايي '45 و °52 غربي و '59 و °52 شرقي واقع گرديده و در فاصله 140 كيلومتري جنوب شرقي اصفهان و 30 كيلومتري شهر ورزنه (نزديكترين شهر به تالاب) قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دريا 1470 متر ميباشد و به حالت مثلثي شكل ديده ميشود. حداكثر عرض آن در حدود 50 كيلومتر و حد اكثر طول آن 25 كيلومتر است. عمق آب آن در اكثر نقاط آن اندك و در حدود يك متر ميباشد كه بر اساس مقدار آب ورودي به تالاب در طول سال تغيير ميكند. اين منطقه ناحيهي بستهاي است كه بين رشته كوههاي زاگرس و كوههاي مركزي واقع شده و شايد به صورت دره عميقي بوده است كه توسط رسوبات آبرفتي پر شده باشد. از جمله ارتفاعات مشخصي كه در اطراف تالاب از نقاط پست مجاور قابل تشخيص هستند، ميتوان به كوههاي گريز (2523 متر) كوه سياه (1752 متر)، ميل (2202 متر) سورك (2500 متر) گره (2081 متر) و . . . اشاره كرد.
تالاب گاوخوني در شمال شرقي بخش جرقويه و جنوب غربي شهرستان نايين و غرب منطقهي ندوشن از استان يزد و شمال غربي كوير ابرقو و شرق دهستان رودشتين واقع شده است. اين مرداب به شكل يك گلابي از شمال به جنوب كشيده شده و به علت خشكي و كمبود آب، به طور كلي تا شعاع دهها كيلومتر خالي از سكنه است. در سمت غرب آن تپههاي شني روان قرار دارد كه از فاصله چند كيلومتري شهر ورزنه آغاز ميشود و تا نزديكي جنوب شرقي روستاي خارا از توابع بخش جرقويه ادامه دارد. جبهه شرقي تالاب مجاور كوههاي شيركوه و كوههاي ندوشن قرار دارد و در جنوب آن پهنه وسيعي از اراضي نمكزار واقع شده است. محدوده تالاب گاوخوني در جبهه شمال به صحاري جنوب غربي شهر نايين و جنوب دهستانهاي تودشك و مشكنان ختم ميشود .
از ارتفاعات مجاور تالاب آبراهههاي سرچشمه به تالاب منتهي ميشود. اين آبراههها در فصول پرباران و مرطوب سال آب قابل ملاحظهاي را به تالاب هدايت كرده و با گرم شدن هوا در تابستان و كاهش نزولات جوي خشك شده و تنها لايهاي از نمك در داخل آن بر جاي ميماند . زايندهرود نيز به عنوان تنها منبع دايمي آب تالاب از بخش شمال غربي تالاب به آن وارد شده و منطقهاي را با پوشش گياهي انبوه شامل گياهان گز، ني و گياهان شورپسند ديگر به نام جنگل (چمنزار) به وجود ميآورد و اين تنها بخش حاشيهاي تالاب است كه به خاطر دسترسي به آب تازه از لحاظ پوشش گياهي قابل ملاحظه است، در حالي كه بخشهاي ديگر حاشيهاي تالاب به علت شوري فوقالعاده خاك، پوشش گياهي درخور توجهي ندارند.
اگر چه شهر ورزنه نزديكترين شهر مجاور تالاب و بهترين راه دسترسي به تالاب گاوخوني محسوب ميشود كه پذيراي مسافران، دانشجويان، محققين، شكارچيان و دوستداران طبيعت در طي سال، جهت بازديد از تالاب است، اما با مشكلات بيشتري همراه ميباشد. هنگامي كه از بخش جنوبي تالاب و از روستاي خارا به طرف تالاب پيش ميرويم، ابتدا يك پوشش گياهي شامل گز و قيچ مشاهده ميشود كه با گذر از آن به يك منطقه بياباني با شنهاي روان ميرسيم و پس از آن ميتوان پهنههاي وسيعي از نمكزارها و بلورهاي نمك را مشاهده كرد كه بر اثر تبخير شديد آب شور در حواشي آن بر جاي ماندهاند. اما اين شرايط سخت محيطي با رنگ قرمز جلبكهايي كه در بين نمكزارها گسترش دارند، جلوههاي زيبا و حيرتانگيزي را به وجود آورده است. به علت فراواني نمك حاصل از تبخير آب معدن نمك خارا در اين منطقه فعال بوده و با وسايل مكانيكي نمك را استخراج و جهت مصارف صنعتي منتقل ميكنند.
تالاب گاوخوني از لحاظ ويژگيهاي مرفولوژيكي از پلاياي مركزي ايران محسوب ميشود. اصطلاح پلايا براي اولين بار توسط روسل به كار رفت و همزمان با روسل، گيلبرت اولين زمينشناسي بود كه پلاي گريت بيسين را مورد مطالعه قرار داد. پلايا نواحي پست و لميزرع و بياباني است كه هرزآب مناطق مجاور در ا» جمع ميشود و چون يك ناحيه بسته است، درياچه موقتي را تشكيل ميدهد. كرينسلي (1970) ضمن مطالعاتي كه روي پلاياي ايران انجام داده، 60 پلايا را شناسايي كرده كه پلاياي ورزنه (گاوخوني) يكي از آنها ميباشد. طبق نظر وي پلاياي ورزنه حدود 550 كيلومتر مربع وسعت داشته كه 25 % آن را جلگه رسي و 75 % آن را درياچه فصلي تشكيل ميدهد كه به آن درياچه لجني يا باتلاق نيز ميگويند.
بر اساس اين مطالعات پلاياي ورزنه شامل واحدهاي زير است كه در حقيقت سيماي ظاهري منطقه گاوخوني را تشكيل داده و با توجه به آنها از نظر جغرافيايي زيستي و بومشناختي در ارتباط با پراكندگي فون و فلور منطقه حايز اهميت ميباشد.
مخروط افكنهها
اين واحد در محدوده هاي شرقي و شمالي پلاياي ورزنه قرار گرفته است. اين مخروطها داراي تن تيره بوده كه نشاندهندهي فعاليت موضعي و محلي آنها ميباشد.
جلگه رسي
اين واحد در محلي كه آب رودخانه وارد پلايا ميشود و در حقيقت در مصب آبراهههاي ورودي به پلايا تشكيل ميشود. پلاياي ورزنه داراي يك جلگه رسي بزرگ در قسمت شمالي ميباشد كه در حقيقت مصب زايندهرود است. اين جلگه رسي به صورت يك شكل دلتا مانند در قسمت شمال پلايا واقع شده و روي آن پوششي از گياهان ني و جگن گسترش يافته است.
منطقه مرطوب
اين قسمت از پلايا به صورت يك نوار دور تا دور پلايا را فرا گرفته و حدود 25 % از مساحت كلي آن را شامل ميشود، خود به دو قسمت مرطوبتر و خشكتر تقسيم ميشود.
درياچه فصلي
در حقيقت پايينترين سطح زهكش پلايا است. اين درياچه فصلي بيشترين مقدار آب خود را از جريان دايمي رودخانه زايندهرود كه از قسمت شمال آن به پلايا وارد ميشود، دريافت ميكند.
تپههاي ماسهاي
در سراسر مرز غربي محدوده پلايا سطح زهكش پلايا است. اين درياچه فصلي بيشترين مقدار آب خود را از جريان دايمي رودخانه زايندهرود كه از قسمت شمال آن به پلايا وارد ميشود، دريافت ميكند.
تپههاي ماسهاي
در سراسر مرز غربي محدوده پلايا وروزنه يك سري تپههاي ماسهاي طولي بزرگ مشاهده ميشود كه تحت تاثير باد غالب در جهت شمال شرقي گسترش دارند. به نظر ميرسد رسوبات بادي كه از شنزارهاي مجاور حمل شدهاند، در اين ناحيه رسوب كرده و تپههاي ماسهاي را تشكيل داده باشند.
(حبیب ا... نجاتی)


ارمغان ايرانيگزارش سفر دکتر اسلامی ندوشن به زادگاهشان 
مدتي بود كه زمزمههايي از آمدن مردي به يزد ميرفت كه سالهاست برقله بلند ادب و فرهنگ ايران نشسته است همو كه شايد از نادر نويسندگاني باشد كه سرگذشت كودكي و نوجواني خود را با همه جزئيات زندگي روستايي 80 سال پيش اين كشور در كتابي با عنوان <روزها> باز گفته است او ميآمد تا خاطرات روزها را تجسم بخشد پس بازماندن از همسفري با او دريغ بود و لذا از ساعات پاياني شب كه باخبر شديم محمدعلي اسلامي ندوشن يكي از برجستهترين نويسندگان و نثرپردازان معاصر ايران، فردا صبح به يزد ميآيد و در اين ميان اولين ديدارش با مردمان شهر ندوشن است. هماهنگي يك همسفري كوتاه با استاد را با دستاندركاران سفر به عمل آورديم و در طليعه صبح با چندتن از همكاران از يزد به سوي ندوشن راه افتاديم.
ما براي اينكه فيض ديدار استاد را از دست ندهيم كوتاهترين مسير را به ندوشن برگزيديم. از حاشيه كوههاي جنوب غربي يزد و مجتمع فولاد آلياژي جاده تازهاي را در پي گرفتيم و با عبور از قريههاي كوچكي چون نيوك و علويه در كمتر از يك ساعت به ندوشن رسيديم. ندوشن هر چند خود را در دره بزرگي كه دوسويش كوههايي با رنگ و شكلي گوناگون فرا گرفته پنهان نموده است ولي هم از آثار بافت تاريخي و خشت وگلي شهرهاي كويري و مركزي ايران برخوردار است همقدري با بناهاي پلكاني شهرهاي كوهستاني و شمالي ايران مجانست دارد هرچند هنوز تازه عنوان شهر به خود گرفته اما سيماي روستايي دلنشين را در ابنيه و آثار تاريخي و رفتار ساده و گواراي مردمانش ميتوان ديد به همت شهرداري جديدالتأسيساش از روفت و روب و پاكيزگي خوبي نيز برخوردار است و گاهي بناهاي نوساز خوش جلوهاي نيز در حواشي بافت تاريخياش به چشم ميخورد.
بيش از همه، مساجد و تكيههاي متعدد و تاريخي آن توجه برانگيز است و به نقل از همراهان ما آثار كتابت و نسخهنويسي قرآن و كتب ديگر و يا اسناد مالكيت و وقفيت توسط حفاظ و كاتبان زبردستي نيز در آنجا ميتوان سراغ گرفت. ندوشن كه در حاشيه كوير و در نزديكي كوهپايههاي جبال مركزي ايران قرار گرفته از آبوهواي مناسبتري نسبت به بسياري از شهرهاي استان يزد برخوردار است و از مراتع و بيابانهاي غنيتري نيز بهرهمند است.
صدرآباد مزرعه سرسبز و با طراوتي است كه اراضي كشاورزي اجدادي دكتر اسلامي بيشتر در آنجا وجود داشته و لذا بخشي از خاطرات كودكي وي درفصل فراغت و ييلاق در اينجا شكل گرفته است. با اينكه اين بار دكتر اسلامي ندوشن سفارش كرده بود تا برنامه ديدار از زادگاهش خودمالي باشد و چندان عمومي نشود اما گويا اين درخواست او چندان جدي گرفته نشده بود. جلوي درب سفيد رنگ يك خانه ييلاقي اتومبيلهاي زيادي پارك شده و تعدادي خبرنگار و اهالي و علاقهمندان ايشان دوربين به دست ايستاده بودند.
اتومبيلي كه دكتر اسلامي و همسرشان شيرين بياني را به ندوشن رسانده، كمي پايينتر از جمعيت و نزديك استخر و مظهر قنات صدرآباد ميايستد. چند نفر از علاقمندان ايشان و مستندسازاني از تهران كه قصد مستند كردن اين سفر را دارند استاد را همراهي ميكنند، ايشان هنوز پياده نشده است كه چشمهايشان دور تا دور مزرعه را دور ميزند تا روي گنبد بزرگ مسجد ميايستد. از اتومبيل كه پياده ميشود، به طرف مسجد تازهسازي به راه ميافتد. در گوشه سمت راست در اصلي مسجد، كنار سنگ قبري ميايستد.
صاحب اين قبر بيبي فاطمه اسلامي ندوشن يگانه خواهر استاد است. دكتر اسلامي ندوشن فاتحهاي ميخواند و بعد از زير عينك آفتابياش اشكهاي كنار چشمش را پاك ميكند. همراه او، تمام جمعيت زيرلب فاتحه ميخوانند و به داخل مسجد ميروند. مسجدي كه خواهرش آن را ساخته و وصيت كرده تا در جوار آنجا دفن شود.باد شديدي ميوزد و لباس دكتر را به تن نحيفش قاب ميكند. وارد خانه - باغي ميشوند در حياط بين درختان سر بهم آورده گردو كه برگهايشان تكان تكان ميخورند، راه باريك ورودي ديده ميشود. اين ساختمان همان خانهاي است كه دكتر در جلد دوم روزها به تفصيل از آن ياد كرده است. دكتر و همسرش روي اولين مبل چيده شده كنار اتاق مينشينند و در چشم برهم زدني دور تا دور اتاق پر علاقهمندان ميشود.
استاد آرام و با تأمل به فضاهاي پيرامون خود مينگرد و گاه به نقطهاي خيره ميگردد شايد بازگشتي به گذشته دارد و ياد ايام رفته در سر ميگذراند و از كساني كه روزگاري در ميان اين ابنيه و اشجار منشأ حركت و حيات بودهاند و در ملازمت و مصاحبت آنان روزگار گذشته است و اكنون روي در نقاب خاك كشيدهاند و حال در پيش اين همنشين ديروز جز <خاكستر باد> چيزي بر جا نمانده است هر چند تأثر و تأملي به بار ميآورد كه خالي از تأني نميماند...
پذيرايي با قطاب و باقلواي يزدي و ميوههاي باغ فرصتي را به خبرنگاران ميدهد تا لختي كنار دكتر بنشينند و سؤالاتي را از او بپرسند. ولي استاد غالباً ميگويد مايل نيست حرفهاي تكراري بزند. براي همين سؤالات جديتر پيش ميآيد و پاسخهاي نكته سنجانه كه غالباً در اطراف گذشته و حال مواريث فرهنگي است و به نيكي قدر اين بزرگمرد سخندان را مينمايد.
از او درباره پسوند ندوشن در انتهاي نام خانوادگيش ميپرسند و او در جواب توضيح ميدهد كه در اوايل كارش پسوند ندوشن را عنوان نميكرده اما بعد از اينكه متوجه ميشود همنامهاي ديگري هم دارد براي اينكه با ديگران اشتباه نشود، اين پسوند را به انتهاي نامش اضافه ميكند.
البته استاد خود را مديون روزهايي ميداند كه در ندوشن بوده است و ميگويد زندگي در ندوشن باعث شد زندگي ايراني را از مويرگهايش آغاز كنم و اين كشور را از درونيترين لايههايش بشناسم. خانمهاي جواني اطراف همسرش دكتر شيرين بياني (استاد ممتاز تاريخ دانشگاه تهران و نويسنده برگزيده كتاب سال جمهوري اسلامي و تنها زن نامآوري كه مورد تجليل انجمن آثار و مفاخر فرهنگي كشور قرار گرفته است) نشستهاند و با او گرم صحبت هستند.
شيرين بياني مانتوي مشكي سادهاي پوشيده و در كمال سادگي و بيپيرايگي از هر دري سخن ميگويد بسيار با نشاط و طمأنينه از تجربيات زندگي با خردمند رازداني چون اسلامي ندوشن حرف ميزند و درسهاي حكمت آموز و زندگي بخش فراواني فرا رو جوانان كنجكاو ميگذارد. گاهي اوقات صداي رسايش حرفهاي دكتر را نيمهكاره ميكند. او با وجد به آداب و رسوم ندوشن علاقه نشان ميدهد تا جايي كه از او قول ميگيرند تا به پشتوانه دانش نظري كمنظيرش در تاريخ ميانه اين سرزمين در خصوص پيشينه تاريخي ندوشن تحقيقاتي داشته باشد به گونهاي كه در قالب مقاله علمي از قلم وي مرجع و مستند تاريخ اين منطقه گردد و خانم بياني به كمال ميل ميپذيرد و از اين رزانت هم ولايتيها ابراز خرسندي ميكند.
بياني بيشترين تعلق خاطرش به ندوشن را به خاطر شوهرش ميداند و ميگويد: از اينجا همان خاطره 40 سال پيش را دارم. اوايل ازدواجمان با دكتر اينجا آمديم و من هميشه با واسطه به ندوشن نگاه كردم. هرچند اين واسطه به من خيلي نزديك بوده است.
حرفها به درازا ميكشد تا زماني كه اسلامي ندوشن با نگاه كردن به ساعت به حضار تذكر ميدهد كه وقت رفتن به ندوشن است و براي ديدن كوچه پس كوچههاي كودكيش مشتاق است. براي ديدن قلعهها و دروازههاي شهر يا منار جنبان و محراب و منبرهايي كه بعضاً بيش از يك هزار سال قدمت دارند. و لذا پس از حركت از صدرآباد (سعيدآباد) در كنار تكيه و يا حسينيه عليا توقف ميكنيم و همگي داخل اين مجموعه ميشويم. حسينيه براي دكتر شايد پر از خاطره است چرا كه پدرانش در اين مكان مراسم روضهخواني داشتهاند. همانطور كه دور تا دور حسينيه را ميگردد. از بزرگ شدن و تجهيزات آن سخن ميگويد و ظاهراً گلهمند است كه چرا بخشهاي تاريخي آن تخريب شده است.
پياده به راه ميافتيم. از خانههاي كاهگلي زيادي عبور ميكنيم انتهاي كوچه ميرسد به دروازه حاججلال كه همانطور دست نخورده باقي مانده است. بعضي از مردم از پنجره خانههاشان بيرون را ميپايند تا بفهمند جمعيت به كجا ميرود. به ديوارهاي باغ و خانه پدري اسلامي ندوشن نزديك ميشويم و پيرزني برايمان توضيح ميدهد كه اين بخشها جزو خانه پدري دكتر بوده كه اين روزها تبديل به خانه فرهنگ اسلامي ندوشن شده است.
ساختمان نوساز با ديوارهاي آجري در ميان خانههاي قديمي به چشم ميخورد. تابلوي بالاي مؤسسه نشان ميدهد كه بيش از هشت سال است به همت اسلامي ندوشن و شيرينبياني كه تمام سكههاي اهدايي ارشاد در مراسم كتاب سال <دين و دولت در عصر مغول> را به ساخت اين بنا سپرده روز به روز اين مجموعه فرهنگي گسترش يافته است و اكنون سالن 80 نفره آمفيتئاتر نيز بدان افزوده و افتتاح ميگردد. مردم ندوشن كه انگار بسياريشان اهل ادب و هنرند در ميان خود دو تن از شعرا را معرفي ميكنند تا اشعار تقديمي خود به استاد بخوانند و بدينگونه سپاس خود را از او كه نام ديارشان را به نيكي در همه عالم گردانده است ابراز كنند. يكي از شعرا به نام نجات آورده بود:
بگو با چشمهاي منتظر در ره چه ميخواهي
اميد ملت ايران دلير و شهسوار آمد
به روز وصل ميگويم ندوشن شادمان باشي
جناب دكتر اسلامي اميد اين ديار آمد
<نجات> هم باد و صد شادي به طرف بوستان بنگر
ببين بلبل هواي گل به سمت لالهزار آمد
طباطبايي دومين شاعري بود كه ظاهراً با الهام از كتاب روزها سروده زير را به استاد تقديم كرد:
صبحي دلانگيز است يك پاييز زيبا را
كودك به فرق كوچه، تنها مينهد پا را
تا انتهاي كوچه مادر بر نميدارد
از قامت نوباوهاش چشم تماشا را
|
گروه فرهنگي روزنامه آفتاب یزد گزارشی دارد به شرح زیراز سفر دکتر اسلامی ندوشن به زادگاهش: "روزهاي آخر بهار بود كه محمدعلي اسلامي ندوشن به زادگاهش سفر كرد و براي مردم گرمسيري يزد خاطره اي زيبا و دل انگيز به يادها گذاشت. يكي از آنها، سفر اسلامي ندوشن را اين چنين روايت مي كند كه زماني كه استاد ندوشن وارد شهر ندوشن مي شود ، چند نفر از علاقمندان ايشان ومستندسازاني ازتهران كه قصد مستند كردن اين سفر را دارند استاد را همراهي ميكنند، ايشان هنوز پياده نشده است كه چشمهايشان دورتا دورمزرعه را دور مي زند تا روي گنبد بزرگ مسجد مي ايستد. از اتومبيل كه پياده مي شود، به طرف مسجد تازه سازي به راه ميافتد .در گوشه سمت راست دراصلي مسجد، كنار سنگ قبري مي ايستد . صاحب اين قبر بي بي فاطمه اسلامي ندوشن يگانه خواهر استاد است. اسلامي ندوشن فاتحه اي مي خواند و بعد از زير عينك آفتابي اش اشكهاي كنار چشمش را پاك مي كند .همراه او، تمام جمعيت، زيرلب فاتحه ميخوانند و به داخل مسجد مي روند. مسجدي كه خواهرش آن را ساخته و وصيت كرده تا درجوارآنجا دفن شود. باد شديدي مي وزد و لباس دكتر را به تن نحيفش قاب مي كند. وارد خانه و باغي مي شوند، اين ساختمان همان خانه اي است كه او در جلد دوم روزها به تفصيل ازآن ياد كرده است. استاد، آرام و با تامل به فضاهاي پيرامون خود مي نگرد و گاه به نقطه اي خيره مي گردد. خبرنگاران از او درباره پسوند ندوشن درانتهاي نام خانوادگياش مي پرسند و او در جواب توضيح ميدهد كه در اوايل كارش، پسوند ندوشن را عنوان نمي كرده اما بعد از اينكه متوجه مي شود همنام هاي ديگري هم دارد براي اينكه با ديگران اشتباه نشود ،اين پسوند را به انتهاي نامش اضافه مي كند. مي گويد زندگي در ندوشن باعث شد زندگي ايراني را از مويرگهايش آغاز كنم واين كشوررا ازدروني ترين لايه هايش بشناسم. به ديوارهاي باغ وخانه پدري اسلامي ندوشن نزديك مي شويم وپيرزني برايمان توضيح مي دهد كه اين بخشها جزء خانه پدري ايشان بوده كه اين روزها تبديل به خانه فرهنگ اسلامي ندوشن شده است. تابلوي بالاي موسسه نشان مي دهد كه بيش از هشت سال است به همت اسلامي ندوشن وشيرين بياني كه تمام سكه هاي اهدايي ارشاد درمراسم كتاب سال "دين ودولت درعصرمغول " رابه ساخت اين بنا سپرده، روز به روز اين مجموعه فرهنگي گسترش يافته است واكنون سالن 80 نفره آمفي تتاترنيز بدان افزوده و افتتاح مي گردد.بعد از خوانش شعر توسط نجات و طباطبايي، سر آخر، اسلامي ندوشن پشت تريبون قرار ميگيرد و ميگويد:"خوشبختي من اين است كه در ندوشن به دنيا آمدم؛ يكي از مركزي ترين و دست نخورده ترين مناطق ايران ، جايي كه مي توانستم به سهولت به لايه هاي زيرين فرهنگ و تمدن قوم ايراني با كمترين ناخالصي دست يابم، براي شناخت ايران ، چونان درخت تناور و كهنسال، بهترين روش آشنايي ملموس با ريشه ها و رگه هايي بود درميان اين قوم اصيل و اين دیار قدیم بنابراین به ياد اين شهر هستم و لو آن كه دور باشم در همين كوچه پس كوچه ها با پدران ومادرانتان بودم كه خاطره هايش را در <روزها> نوشته ام. اين كتابخانه ، سالن همايش و قرائت خانه، مركزفكر و انديشه براي جوانان، دانشجويان ودانش آموزان اين شهر است كه اميدهاي زيادي به آنها مي رود. بايد زمينه بازشناسي فرهنگ عامه اين مردم رانيز دراين مجموعه فرهنگي فراهم كرد وتاريخمندي اين ديار وآداب وسنن نيك اين سامان را فراياد جوانان آورد" وسپس استاد از ابراز لطف مردم سپاسگزاري ميكند. زمان رفتن فرا مي رسد، وقتي استاد سوار ماشين مي شود دختربچه اي كه همه مدت به ايشان خيره شده بود در آن شلوغي برايش دست تكان مي دهد. نگاه محمد علي اسلامي ندوشن هم تا وقتي روي صندلي ماشين جا به جا مي شود به اوست. نگاههاي مردم تا آخرين لحظه، او و همسرش را بدرقه مي كنند. |
متن این گزارش در اینجا نیز می توانید بخوانید:http://www.aftab-yazd.com/pdf/2885/10.pdf
آب انبارشاه :
این آب انباردرمحله قلعه واقع شده است که قدمت آن را به عصرصفوی نسبت می دهند . راه پله وورودی آب انبار درجبهه جنوبی است وبه پا شیر منتهی است . مخزن آب انبار طرحی مدوردارد وسقف آن بصورت نیم کره است وسه بادگیر چهاروجهی دو طرفه به آن متصل است . درفاصله بین ورودی راه پله وهمچنین درجبهه های اطراف بنا چسبیده به آن منازل مسکونی ساخته شده است وجزورودی راه پله که محدود به کوچه است اجزاء دیگر بنا از دید محفوظ می باشد . بطوری که به منظور مشاهده بادگیرها وسقف مخزن باید ازراه پله خانه ایجاد شده روی راه پله آب انبار اقدام نمود . مصالح بکاررفته دربنا خشت وگل ، آجرو ملاط ساروج 16می باشد .
آب انبار امامزاده:
نوع مصالح وخصوصيات معماري بنا نشان از قدمت بيش از سيصد سال آن دارد واقع شدن بنا در كنار امامزادهاي متعلق به دوران صفوي نيز به تعيين قدمت بنا در عهد صفوي قطعيت بيشتري ميدهد. در خصوص وجه تسميه بنا نيز قابل ذكر است به دليل واقع شدن بنا در كنار امامزاده به اين نام خوانده شده است.
بناي آب انبار امامزاده به مساحت 102 متر مربع در جوار امامزاده و يكي از دروازههاي ورودي قديم ندوشن واقع شده است. مصالح به كار رفته در بنا سنگ، ساروج، آجر و خشت است. مخزن با پلان دايرهاي شكل به عمق تقريبي 5 متر ايجاد شده و نماي بيروني مخزن تماماً از سنگ ميباشد. سه هواكش خشتي يكطرفه در اطراف مخزن موجود بوده كه يكي از آنها براي تعريض كوچه مجاور تماماً تخريب شده است.
درگاه ورودي با آجر و خشت ساخته شده و پوشش سقف آن كاهگل است.منبع تامين آب آن نيزقنات بوده است
.
آب انبار خرمن زار :
قدمت بنا كه به دوران قاجار باز ميگردد، موقعيت آن كه در ميانه كشتزارهاي ندوشن واقع است و كاركرد آب انبار و فضاي جانبي آن در كشاورزي سنتي را ميتوان از ويژگيهاي قابل توجه آب انبار خرمن زار بر شمرد. مصالح به كار رفته در آب انبار خرمن زار خشت و گل، آجر، سنگ و ديمه 17است.
آب انبار داراي يك بادگير دو طرفه با پلان مستطيل شكل است كه در جبهه غربي واقع است. و نقش آن در آب انبار تهويه فضاي خزينه و خنك سازي آب موجود در آن است. دهانههاي بادگير آب انبار رو به غرب و شرق است و هر دهانه داراي دو قفسه ميباشد. نحوه دسترسي به پاشير از طريق 6 پله صورت ميگيرد كه مسير آن به صورت L شكل است. اتاقي در جبهه شمالي آب انبار ساخته شده، مكاني است براي استراحت كشاورزان ، به اين فضا در مناطق ميبد و صدوق «گمبه» ميگويند.18پلان مخزن آب انبار مستطيل شكل ميباشد.
آب انبار سكينه:
بناي آب انبار سكينه داراي مخزني مدور با سقفي گنبدي شكل است . آب انبار دو بادگير چهار طرفه با مقطع مستطيل شكل دارد . ورودي راه پله اخيراً مسدود شده ولي از شواهد و گفته ها چنين بر مي آيد كه راه پله آن سرپوشيده است . مصالح به كار رفته در بنا خشت و گل است و از آجر در نماي بدنه بادگيرها ورويه سقف مخزن استفاده شده است . آب انبار سكينه به واسطه قرار گيري در حريم خانه حاجي صادق و مسجد قلعه گزينه مناسبي براي ايجاد مركزي فرهنگي در بافت تاريخي ندوشن است .
آب انبار بوستان:
مصالح به كار رفته در آب انبار بوستان خشت وگل، آجر، سنگ و ديمه( اندودي متشكل از خاكستر و آهك براي آب بندي) است. يك بادگير دو طرفه بين خزينه آب انبار و اتاق جنبي آن ساخته شده كه تهويه و خنك سازي هر دو فضا را برعهده دارد، پلان بادگير آب انبار بوستان مستطيل شكل است و دهانه آن سوي مغرب و مشرق است و هر دهانه داراي دو قفسه مي باشد.
پلان مخزن آب انبار هم مستطيل شكل ميباشد و سقف آن گردچين است. راه پلههاي آب انبار براي دسترسي به پاشير تخريب شده است كه احتياج به بازسازي دارد.
آب انبار ميدادان:
مصالح به كار رفته در آب انبار بوستان خشت وگل، آجر، سنگ و ديمه است. يك بادگير دو طرفه بين خزينه 19آب انبار و اتاق جنبي آن ساخته شده كه تهويه و خنك سازي هر دو فضا را برعهده دارد، پلان بادگير آب انبار بوستان مستطيل شكل است و دهانه آن سوي مغرب و مشرق است و هر دهانه داراي دو قفسه مي باشد.
آب انبار مريضان:
آب انبار مورد نظر در تداول عامه به نام « انبار مريضو» ( ANBAR – E – MAHRIZOO) گفته مي شود ، اما بنا به گفته سالمندان ندوشن نام صحيح آن آب انبار محمد رضا مي باشد . محمدرضا نام باني و واقف آب انبار و باغ جنب آن است . دسترسي به پاشير آب انبار از ده راه پله مسقف امكان پذير است . در سر در ورودي راه پله سنگ كتيبه مربع شكلي نصب بوده كه اكنون بر جاي خود نيست . مخزن آب انبار مستطيل شكل است و دو بادگير يك طرفه دارد . مصالح به كار رفته در بنا خشت و گل و آجر است.آب انبار مريضان ( يا محمدرضا ) داراي كتيبه اي نيز بوده است كه در حال حاضر بر جاي خود نصب نيست .
گفتني است محله اي كه آب انبار مذكور در آن واقع شده ، بر اساس نوشته زيلوي مسجد سودك كه در نزديكي آن واقع است در قرن سيزدهم به محله ملايان معروف بوده است .
16 – ملاتي متشكل از آهك خالص و خاكستر و ماسه بادي و لويي يا گل ني ( كه مانند كاه است در كاهگل) كه در مناطق مختلف با تغييراتي مثل افزودن خاك رس و موي گوساله و... جهت آب بندي حوض و اب انبار به كار مي رود.
17 – اندودي متشكل از خاكستر و آهك و مقداري لويي يا لوخ يا پيزه، اندودي از خمير آهك و خاكستر چوب براي آب بندي.
18 - گمبه در حقيقت «گنبد» است كه به واسطه شيوه سقف گنبدي شكل به اين نام خوانده ميشود
19 – قسمتي از آب انبار كه معمولا روي قاعده اي مدور بنا شده و پوشش آن را گنبدي بلند تشكيل مي دهد، مخزن آب انبار.

موضوع سخنرانی: « جلال الدين مولوي و شمس»
زمان: پنج شنبه 9 خرداد 87 ،رأس ساعت 20
مکان: سالن علامه اميني موسسه اخوان دستمالچي
--------------------------------------------------------------------------
موضوع سخنرانی: « مولانا در رويارويي با مغولان»
زمان: جمعه 10 خرداد 87، رأس ساعت 20
مکان: سالن تربيت معلم پاكنژاد
===============================
دکتر اسلامي ندوشن روز پنج شنبه 9 خرداد باتفاق همسرشان دكتر شيرين بياني ضمن بازدیدي از مجموعه فرهنگي در شهر ندوشن كه به همت ايشان و همسرشان بنا گرديد با مردم اين منطقه نيز ديدار خواهند داشت

| «محمدعلی اسلامی ندوشن» جلد چهارم كتاب «روزها» كه زندگینامه خودش است را برای انتشار به نشر یزدان سپرد. |
|
«محمدعلی اسلامی ندوشن» جلد چهارم كتاب «روزها» كه زندگینامه خودش است را برای انتشار به نشر یزدان سپرد. «محمدعلی اسلامی ندوشن»، استاد ادبیات فارسی، پژوهشگر و فردوسیشناس گفت: مجموعه مقالات فرهنگی و اجتماعی من در قالب كتابی به نام «امروز و فردا» توسط شركت سهامی انتشار به زودی منتشر میشود. وی ادامه داد: به زودی علاوه بر كتاب « امروز و فردا» مجموعه ۲ جلدی «ارمغان ایرانی»كه مجموعه سخنرانیهای من در دانشگاهها و مجامع جهانی است به صورت متن دو زبانه انگلیسی- فارسی و فرانسه - فارسی توسط انتشارات نغمهزندگی به چاپ خواهد رسید. «اسلامی ندوشن» خبر از چاپ كتاب دیگری داد و افزود: مجموعه سخنرانیهای من طی ۱۲ جلسه در خانه هنرمندان در قالب كتابی با نام «فرهنگ، تمدن، علم» نیز به زودی چاپ خواهد شد. این پژوهشگر همچنین خبر از انتشار مجدد جلد دوم و سوم كتاب «روزها» كه سرگذشت و زندگینامه خودش است داد و گفت: جلد دوم و سوم كتاب«روزها» توسط انتشارات یزدان برای مرتبه پنجم یا ششم به چاپ مجدد رسید.همچنین كتاب« فرهنگ و شبه فرهنگ» نیز توسط نشر یزدان برای مرتبه پنجم تجدید چاپ خواهد شد. «اسلامی ندوشن» اضافه كرد: همچنین كتابهای «داستان داستانها» كه در خصوص شاهنامه فردوسی است و همچنین كتاب دیگری با نام «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه» توسط شركت سهامی انتشار تجدید چاپ خواهند شد. |
||||||||
|
| ||||||||




از طريق دوستي مطلع ميشوم كه كسالت دارد؛ بنابراين با او تماس ميگيرم و خوشبختانه متوجه ميشوم كسالتش در حال رفع شدن است. خودش در توصيف وضعيتش ميگويد: <مدتي است كه عارضه كمردرد به من فشار ميآورد. البته كمكم دارم بهتر ميشوم و اميدوارم هفته آينده بتوانم كارهايم را از سر بگيرم.> نويسنده <روزها>، <داستان داستانها> و <زندگي و مرگ پهلوانان> طي اين گفتوگو، از انتشار يا تجديدچاپ كتابهايش خبر ميدهد. <زندگي و مرگ پهلوانان> و <داستان داستانها> هر دو اخيرا به چاپهاي هفتم و هشتم رسيدهاند. مجموعه مقالههاي او با عنوان <ديروز، امروز، فردا> دو هفته پيش از سوي شركت انتشار به چاپ رسيده و <ارمغان ايراني> ديگر كتاب جديد اوست كه مجموعه سخنرانيهاي وي را در بر ميگيرد و قرار است در دو جلد منتشر شود. همچنين جلد چهارم مجموعه <روزها> قرار است به زودي توسط نشر <يزدان>(ناشر اين مجموعه) به چاپ برسد. خلاصه اينكه استاد پيشكسوت ادبيات و تاريخ اين روزها همچنان فعال است و روند انتشار كتابها و مقالههايش ادامه دارد.در ميان اين كتابها <روزها> حكايت جالبي دارد؛ چون اين كتاب شرح حال اسلامي ندوشن است. ندوشن در اين كتاب خاطرات گذشته خود را با قلمي رسا و شيرين بازسازي كرده و به تصوير كشيده است. يكي از نكات جالب زندگي او شايد سفرهاي متعددش به كشورهاي مختلف جهان باشد كه نگارش سفرنامههاي بسياري را موجب شده؛ تا جايي كه به خاطر نگارش اين كتابها به اسلاميندوشن لقب <سلطان نثر معاصر> را دادهاند.در مجموع ميتوان اسلاميندوشن را قصهگويي قهار، سفرنامهنويسي بينظير و مهمتر از همه آنها محققي زبده دانست. خوب است براي خوانندگاني كه علاقهمند به آثار او هستند فهرست برخي از آنها را يادآوري كنيم: گفتيم و نگفتيم، كارنامه سفر چين، در كشور شوراها (سفرنامه اتحاد جماهير شوروي)، ماجراي پايانناپذير حافظ، آزادي مجسمه (درباره ايالات متحده آمريكا)، ابر و زلف (نمايشنامه)، آنتونيوس و كلئوپاترا (ترجمه) و...
خلاصه مقاله:
در جنوب غرب ندوشن مجموعه اي نفوذي به سن اليگو – ميوسن، متعلق به پهنه ماگمايي اروميه – دختر، برونزد دارد. اين مجموعه نفوذي با توجه به روابط صحرايي، تقدم و تاخر جايگيري توده ها و اختصاصات كاني شناسي بافتي و شيميايي به چهار خانواده (suite) قابل تقسيم بندي است. قديميترين خانواده ديوريتها هستند، لوكوگرانيتها دومين فاز نفوذي منطقه و گرانيتها سومين فاز مي باشند كه توسط گرانوديوريتها قطع شد اند. تمامي سنگهاي اين چهار خانواده متاآلومين و كالك آلكالن هستند و با استناد به شواهد پتروگرافي و ژئوشيمي همگي منشا ماگمايي (I) دارند.
تمامي شواهد نشان مي دهند كه اين مجموعه نفوذي منشا گرفته از ذوب بخشي سنگ پوسته اي مافيك تا حد واسط، دگرگون شده ، كالك آلكالن پتاسيم بالا و آبدار مي باشد.
نويسندهگان:
[ ساناز ياجم ] - دانشگاه تربيت معلم تهران، دانشكده علوم، گروه زمين شناسي
[ صدرالدين اميني ] - دانشگاه تربيت معلم تهران، دانشكده علوم، گروه زمين شناسي
[ جليل قلمقاش ] - سازمان زمين شناسي و اكتشاف معدني كشور - گروه سنگ شناسي